اقرار درونی به "خار بودن"

چه بسا همان جاهایی که فکر می کنی بهترینی ، بدترینی !
گاهی بوی یک گل ، آنچنان در تو می پیچد که خود را گل می بینی در حالی که 
خاری بیش نیستی و همسایگی با یک گل ، تو را به چنان توهمی رسانده است .

اقرار درونی به "خار بودن" ، تو را به "گل شدن" می رساند .

... یقین می کنم خار نیستی ، وقتی اقرار و ایمان "گل شدن" ، تو را به همسایگی گل ها می برد .

​​​​​​​ " نمی دانم " !

رفتن به سمت " توانایی " ، "دانایی" می خواهد

و رفتن به سمت " دانایی " ، " شجاعت "  . 

 

... شجاع باش آن قدر ،

که وقتی چیزی را نمی دانی ،

بتوانی بگویی :

" نمی دانم " !

وقتی پلکها بسته است !!

روشنای روز،

ظلمات شب ،

با هم چه فرقی دارند ،؟

...  وقتی پلکها بسته است !!

قلب شیر در سینه ی شغال

قلب شیر را 
بگذارید در سینه ی شغال

فکر عقاب را 
بگذارید در سر مرغ خانگی

 

... وای چه می کشد آن قلب !!
... وای چه می شود این فکر !!