"مصلحت" در حافظ :
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ورنه از جانب ما دلنگرانی دانست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
مصلحتدید من آن است که یاران همه کار
بگذارند و خم طره ی یاری گیرند
دلی همدرد و یاری مصلحتبین
که استظهار هر اهل دلی بود
رند عالم سوز را با مصلحتبینی چه کار ؟
کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش !
رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو (حافظا) مخروش
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم ،
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
به ترک خدمت پیرمغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی ،
هم سینه پر از آتش هم دیده پر آب اولی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن می بینی !
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۴ ساعت 18:5 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|