ویرایش خویش

در سقوط مرگباری ست آن که

بیهوده

در انتظار مرگ کسی نشسته است که

مدام در حال ویرایش خویش است.

چه آرزویی بهتر از داشتن یک "مادر"!

به طور معمول دو بار هست که آدم بیش از همیشه به "مادر" نیاز داره ؛ یکبار وقتی که بسیار کوچیکه و فقط یک دست مادرانه میتونه تر و خشکش کنه و یکبار دیگه وقتیکه بسیار پیر و از پا افتاده میشه و باز نیاز داره که یک دستی مادرانه ، تر و خشکش کنه اما در این دفعه ی دوم هوس داشتن مادر به سرش نمیزنه چون میدونه که مادر مدتهاست که مرده!
میگم ... میگم خیلی حیفه!! ای کاش توی همون پیری و از پا افتادگی هم میشد آدم مادر داشته باشه!!!


اگه "آرزو" به معنی خواستن چیزهایی است که نیست ، پس چه آرزویی بهتر از آرزوی داشتن یک
"مادر" حتی در زمان پیری و از پا افتادگی !

من اگه یک مادر بودم آرزو میکردم که بچه هام رو در همون لحظه های پیریشون هم تر و خشک
میکردم. آخه اونا بچه های منن ، من مادرشونم! مادر !!!

بابایی! مامانی چرا گریه میکنه؟

امروز بعد از ساعتها دوری ، امیرکوچولو رو توی مراسم خاکسپاری مادربزرگ مادرش دیدم. اومد پیشم . کناری رفتیم. گفت:بابایی! آب میخوام!
قدمزنان بردمش کنار شیر آب . نه لیوانی داشتم و نه بطری خالی ای . دستهامو زیر شیر آب کاسه کردم و گفتم بخور!
موقع برگشت ازم پرسید: بابایی! مامانی چرا گریه میکنه؟
گفتم : پسرم! اگه تو یه عروسکی داشته باشی که خیلی دوستش داشته باشی و یکی بیاد اونو ازت بگیره ، چیکار میکنی!؟
گفت: ناراحت میشم!
گفتم : مامانیت هم به همین خاطرگریه میکنه چون ؛ خیلی ناراحته !!

چه مرگ آسانی دارد آن که سختی های زندگی و زندگان را درمی یابد !

تف به غیرتت اقتصاد !!

هر چند وقت یکبار خبری ست که مکرر میشود : " دلار باز هم خیز برداشت!"
خبر بد و زشتی ست . بوی بی عفتی و بی ناموسی میدهد . احساسی به آدم دست میدهد که گویی اقتصاد ما به شکم خوابیده است و این دلار بی شرف برای تجاوز و بی عفت کردن اقتصادمان خیز برمیدارد. 
نمیدانم چرا سالیان سال است که دلار خیز برمیدارد اما به غیرت اقتصاد ما برنمیخورد !؟
تف به غیرتت اقتصاد !! چرا تو بلند نمیشوی و خیزی برنمیداری؟؟

آه آدمیان دنیا !

آه دنیا !
ترا به وفق مراد کسی نمی بینم . هی میگردم و میگردم و "کس" ی نمی بینم .
آه دنیا !
حالا که به کام کسی نیستی ، پس بدان که تو هم کسی نیستی! نا کس ی !
آن که ترا شناخت ، از شدت اندکی ، "کوه نور" است . تنهاست . بی کس است و بر بی کسی خود عارف . عارف است.
و آن که گمان میکند کس ی ست ،در حقیقت ، ناکس ی ست! دنیاست !
آه آدمیان دنیا !
چرا نشناختید آن چه را که بیش از همه سزاوار بود که بشناسید !؟

رفتن ، رسیدن است!

رفتن ، رسیدن است!
همینکه میروی یعنی؛ رسیده ای !!

دشت یرزگ "آزادی"

نهایت کمال آدمی در "انسان"یت اوست و نهایت انسان در "آزادگی"اش!
آزادگی ، قله ایست که به راحتی به آن نخواهی رسید.
کوهها ، دشتها ، دریاها و سنگلاخهای بسیاری را باید گذرانده باشی .
یکی از این دشتها ، دشت یرزگ "آزادی" است !!!
ارابه هایتان را به سمت این دشت بزرگ ببرید 
با عطر موهای افشان نجابت  ...

فردایی روشن می خواهی !!؟؟

فردایی روشن می خواهی !!؟؟ ،،، دخترانی روشن تربیت کن!
دخترانی که آزادی ، زمین
و آزادگی ، آسمانشان باشد !!
فردایی تاریک میخواهی !!؟؟ ... 

همه ی ادبار و اقبال بشر زیر سر یک کلمه است ؛

همه ی ادبار و اقبال بشر زیر سر یک کلمه است ؛ 
مادر !!!

" من امروز چیزی را از دست داده ام که هرگز در دستم نبود "   

... من و او که در همه ی بودنمان دورترین نزدیک و نزدیک ترین دور همدیگر بوده ایم ، در روز مرگمان اینچنین از هم یاد خواهیم کرد :
" من امروز چیزی را از دست داده ام که هرگز در دستم نبود "