منطق و فلسفه ی "راه" درست

در هر "راه"یی ، تا چیزی حتی اندک از  قواعد "رفتن"ش رو ندونی، اصلا قدمی برداشته نمیشه که زمین خوردنی توش باشه!! ... شما همینکه به راه می افتی، اولین قاعده رو به کار بردی؛ "من نیرویی دارم " . پس، هستم!
قاعده ی دوم: "من نیاز دارم که این نیرو رو نشون بدم"
قواعد بعدی ابتدا با ورود ذهنی  و سپس عملی به "مسیر" تعیین میشه.
در عالم انسانی در هیچ "رفتن"ی ،قواعد کامل پیش از حرکت وجود نداره .  همه ی مسیرها و راه ها با ذره ای تغییر زمان ی و مکان ی دچار تغییرات "قواعد حرکتی" میشن.
ابتدا این ذهن ماست که باید این پیش شرط رو بپذیره.
منطق و فلسفه ی "راه" درست،،، اینه!!!

در قلب مردی نیست که زن ی نیست!! ...

حالا چی یه جا بگیری چه ، یکی یکی ! ... خلاصه
در قلب مردی نیست که زن ی نیست!! ... 
در درون هر مردی ، زن ی خفته است حتی مردی که 24 تا زن دارد! ... 
"تک همسری" شعاری بیش نیست. گفتنش از سر میل به گول زدن و میل به گول خوردن است .
 آدمی اسیر طبیعت خویش است. آنچه گفتم؛ بر مبنای طبیعت است.
همچنانکه طبیعت زن است که زن ی دیگر را در کنار شوی ( دوست ) خود، تاب نمی آورد . 
با طبیعت می خواهید بجنگید؟ بفرمایید بجنگید! ... من با کسی جنگ ندارم . 
طبیعت مرد و زن است این!