در بازارهاي شيراز كه مي گشتم پاييز پارسال
از در و ديوار اين راسته ها
موسيقي نهفته در طاق ها و حجره ها را
به خوبي مي شنيدم
در ذهنم آمد كه اين بازارها را با بازارهاي امروزي مقايسه كنم
ديدم كه چه قدر معماري مسلط هر دوره اي با موسيقي مسلط آن
دوره همخواني دارد !
در همين بازار شيراز بود كه زني عشايري را ديدم
با دامن و پوشش كاملا عشايري اش
عاشقم كرده بود
دوست داشتم كنارش عكسي بگيرم
از او عكسي داشته باشم
اما " شرم جنگل"ي بودنم اين افتخار را از من گرفت
اين زن هم
با همه ي قامت ، پوشش و بر و رويش
براي من
سراپا موسيقي بود
اين زن
راه كه مي رفت ،
تمام ايل و كوچ خود را با خود مي برد !
دل مرا هم ...
شيراز/آبان 1390