به یاد سارق فوق حرفه ای منزل خودم جناب استاد "ح م" می افتم که سالهاست مشغول سرقت است و تمام دم و دستگاههای پلیسی و قضایی شهرم او را میشناسند و در هر جلسه ی دادگاه هم دو وکیل دارد و همینجور و همینجور با قوانین و مجریان آن لاس میزند و اخیرا در این سری پرونده ها تقاضای اعسار داده وطبق سالهای گذشته میرود زندان و می آید و میزند و میرود و میزند و ....
قسم میخورم که قاتل آتنای کوچولو انگشت کوچیک او هم نمیشود!
سرقت میکند "جن گونه!!" بسیار هم بلند نظر است؛ به کمتر از طلا و لبتاب اعتنا نمیکند.
اگر فقط طلاهایتان را بدزدد، به هیچ وجه متوجه سرقت طلاها نمیشوید تا زمانیکه جشنی پیش آید و بخواهید سراغ طلاها بروید. در اینصورت هم طبیعی ست که به خودی ها و نزدیکان شک میکنید. دزد کاردرستی ست. کلکسیونی از هنرها را با خود دارد.
تازگیها به او علاقمند شده ام. جان میدهد برای فیلمسازی و داستان نویسی . او اصلا هنرپیشه و کارگردان قهاری نیز است . ختم همه چیز است.در جلسات آخر دادگاه او را "استاد" خطاب میکردم. من ی که این کلمه را به راحتی برای کسی به کار نمی برم!
هر چند دل مرا بسیار داغ کرده و دو لبتاب با یک عالمه خاطراتی که در خود داشته اند و طلاهایی که برخیش یادگاری بوده است ، برده و مثل همه ی سرقتهایش - توی چشمت نگاه میکند و قسم خوران - انکار میکند ، میدانم که با وجود این اوضاعی که من میبینم به این راحتی کسی حریفش نمیشود و حالا حالاها سایه اش بر سر شهر من مستدام خواهد ماند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۴/۲۹ ساعت 15:43 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|