ضرطه هم یک قسمتی از زندگی ست !

با تو بودن مایه ی شرمندگی ست !
مایه ی رسوایی و بوگندگی ست !
زندگی خوبی زیاد دارد ولی
ضرطه هم یک قسمتی از زندگی ست !

ای "شدن"!

وقت ی تو نیستی ،

نکبتزاری ست جهان !

... "بودن" چه لطفی دارد بی تو

ای "شدن"!

خوبی این مردم ناخوب را !...

مدام می گفتند : 
مردم خوبی داریم !
گفتم:

بر سرم کوبیده اند این چوب را 

خوبی این مردم ناخوب را !...

با نمی دانم ..... نمی دانی ... گذشت !

روزی برای سنگ مزارم گفته بودم :

نیمی از عمرم به حیرانی گذشت

نیم دیگر در پریشانی گذشت

این حماقت خانه ، این میراث شوم

با نمی دانم ..... نمی دانی ... گذشت !

از بیخ بتراش!

چه عصر شکوهمندی بود عصر امروز
به خودم تبریک می گویم
و شادباش !

بعد عمری اصلاح طلبی
بر صندلی سلمانی محل که نشستم، 
گفتم:
قیچی و شانه ات را کناری بگذار پیرایشگر !
دیگر از قرتی بازی خسته شده ام
این چهار لاخه مو
ارزش این همه محافظه کاری را ندارد
گفت : چه کنم؟
گفتم: بتراش!
از بیخ بتراش!

بتراش ، که یک مرد 
یا نمی کند کاری ، 
یا وقت ی می کند،
از بیخ می کند
تا بیخ می کند !


الانی . جمعه 7 مه 2021

... زمان ...

در حواشی فایل صوتی ظریف (مصاحبه با لیلاز سعید)

... بین ظریف و منتقدان درونی ش ، یک اشتراک و یک اختلاف وجود دارد و چیزی که ظاهرا باعث سر و صدا شده ،همان یک اختلاف است. می گویم ظاهرا ، چون نیت منتقدان ممکن است چیزهای دیگری باشد که من علم به آن ندارم.

اما نقاط اشتراک و افتراق:
اشتراک: در عرصه ی عمل،بین دو راهی "خدا" و "مردم" ، باید "خدا" را در نظر داشت نه "مردم" را .
افتراق: در عین اجرای فرامین خدا ( اسلام و ولی امر مسلمین) ، باید نظر کارشناسی خود را هم "بیان" کرد .

همین "بیان نظر کارشناسی" ، فعلا کار دستش داده است و شاید اگر نیاز به او برای رفع تحریمها و قدرت چانه زنی پشت میز مذاکره نبود، اتفاقات دیگری می افتاد و چیزی هم که این روزها بر همه چیز سایه افکنده و حتما در این داستان هم نقش دارد، "انتخابات ریاست جمهوری"ست.

زمان می گذرد
و ما
همچون سایه های سرد درختان در باد
شعله وران می رقصیم
و خیز بر می داریم
بی آنکه
از سایه ساز خود دور شده باشیم 
... زمان
            می خزد ... 
                           از ما
                                        در ما
                                                      با ما
                                                                   تا ما ...
... زمان ...

الانی

من میخواهم سرزنده بمانم

می بینید که مرگ آرزو می کند*
اما هیچ شاعری 
آرزومند مرگ نیست .

شاعر
شعر می گوید 
تا با اسکیت کلمات
از یخستان مرگ گریخته باشد
تا خونی
بهاری
ساخته باشد

هیچ صدایی
از نوای نی
به زیستن
دلبسته تر نیست !

مرگ 
دروغ است 
در ضربات تیشه ی پیکرتراش
و در رقص خیال
در سرانگشتان  آن که با همه ی آزادگی
در بند است
در بند هنر ...
... هنربند است 

وقتی یک رقاص 
آرزوی مرگ می کند ،
یعنی ؛
سازها خاموش ند
و هوا
با ششهای جنگل
نمی سازد 

یعنی ای زندگان
مردگانی بیش نه اید ! 
یعنی 
من میخواهم
سرزنده بمانم
در روزگار سرسری ! 


الانی ( فی البداهه)
به یاد قاسم آهنین

* اشاره به فیلمکی دارد که بعد مرگش در شبکه های اجتماعی پیچید. آب،که حیات ساز است، خانه و کارش را خراب کرد. در آن فیلم چیزهایی گفت و از جمله آرزوی مرگ کرد.

تصحیح یک شعر قدیمی :

 

برخاست كه نايي بتراشد ، نتوانست !

از ناي ، نوايي بتراشد ، نتوانست !

با اينكه خداوندتر از او نتوان یافت ،

مي خواست خدايي بتراشد ، نتوانست !

 دوشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۷

بیا با هم برقصیم

سال هاست ، سال هاست 
نه می نویسم
نه می سرایم
که
قلمم را سیلاب خورده است
کاغذم را طوفان برده است
... با این همه
غریبی قریب
قریبی غریب
خموشی روشن
روشنی خموش
در من می نویسد
در من می سراید
و مدام به من می گوید:
" بیا با هم برقصیم " !

. آرام باش  ​​​​​​​اقیانوس من !

با تو حرف هایی است
... آرام باش 
اقیانوس من !

لالایی

لالایی 


آه مادران آینده
آموزگاران امروز و هر روز
شانه هایتان محمل روشنایی
ای فانوس های دریای تاریخ
از این تموج و طوفان که گدشتیم ، 
به اقیانوس آرامشی خواهیم رسید
به سواحل سالهای پرواز
آزادی
و
آزادگی !

شما را به چشمهایتان قسم
تا میتوانید
شادمانه ترین سرودها را 
بر گهواره ی اندیشه ی فرزندانتان
لالایی کنید

در کف این اقیانوس هم خبرهایی است
که فقط 
فرزندان غواصتان به آن خواهند رسید

رفتن به اعماق را لالایی کنید !

آن که ترا باد میکند

آن که ترا باد میکند و می دمد اگر قصد ترکاندنت را نداشته باشد _ بی شک _ قصد دارد با تو بازی کند .
... اما نی
با هیچ دم ی و بادی
نه می ترکد و نه بازی می خورد؛
حتی با افشای درونیات دمنده ی خود
او را رسوا میکند 
می دانی چرا فرزندم !!؟
زیرا نی هیچ دم ی را باور نمی کند و در خود نگه نمی دارد
به بادها و دم ها ،
به هوا 
بی ایمان است و آنها را از خود عبور می دهد .
آیا تو می توانی رسواکننده ی "هوا"خواهان خود باشی؟
نی باشی؟

 

افتضاحی افتضاحی افتضاح !!

چه از سر جد گفته باشی یا مزاح ،

افتضاحی افتضاحی افتضاح !!


الانی

 

 

ثانیه ها سرگردان

لنگان لنگان
ثانیه ها
سرگردان

زن و ماه

زن
ماه است

ماه در روز لکه ی آزاردهنده ایست در آسمان
و در شب 
وه
چه تماشایی ست !!

ماه را نمی توانی عشق کنی 
مگر در شب 
و زن را 
نمی توانی خواست
مگر آن هنگام
که پلک ها را بر چشم فروبندی 
و از همین جهان نه چندان روشن
تاریکستان بسازی !

به هیچ کورسویی عاشق نمی توان بود مگر کورکورانه !!

یا درک من یا ترک من !

بیش از دو راه پیش دو پایت نمی نهم

یک راه هست "درک من" و راه دگر هست "ترک من" !

مي خواست خدايي بتراشد ، نتوانست !

برخاست كه نايي بتراشد ، نتوانست !

از ناي ، نوايي بتراشد ، نتوانست !

با اينكه خداوندتر از او نتوان ديد ،

مي خواست خدايي بتراشد ، نتوانست !
 
الاني

ترا گفته بودم بزرگي كني

ترا گفته بودم بزرگي كني
نه در گله افتي و گرگي كني!

... بادها را تقديس مي كنم

تقديس مي كنم ؛
موهاي
بلند
افراشته ي
همه ي دختران جهان را در باد
... بادها را
تقديس مي كنم

آشكارا پنهانت ميكنم


آشكارا پنهانت ميكنم
در قلبي كه
من ام !

 

دست خود را به خونم آغشته ست

دست خود را به خونم آغشته ست
روزگاري كه روز را كشته ست !

جنگل نشسته است

ردپاي دستي نابكار
در تن جنگل نشسته است
... جنگل
نشسته است

... كي برداشت !؟

كاشت
داشت
... كي برداشت !؟

مرگ تاريخ جنگلي ست

مرگ
تاريخ جنگلي ست 
كه دار دارد و 
كوب دارد و 
داركوب ندارد .

 

كاش مي توانستم فرزندم!!

 

كاش مي توانستم در همين نقطه متوقفت كنم
در همين نقطه اي كه شادي هاي بي پايان جهان
و خدا
ايستاده است 
كاش مي توانستم فرزندم!!

 
Seied Hasan Hoseini Roudbareki's photo.
مرتضی قاسمی
مرتضی قاسمی
ماشالله هزار ماشالله چه بزرگ شده این شازده 
Razieh Imani
Razieh Imani
چشمای خندون با دوتا دندون
Seied Hasan Hoseini Roudbareki 
Seied Hasan Hoseini Roudbareki
از طرف من كوچولوهاتونو ببوسين ...
مهدي جليلي
مهدي جليلي
ماشالاه جانش سلامت

من بغض جهانم !!

بغض يعني
چشمي براي ديدنت
گوشي براي شنيدنت
و هوشي براي فهميدنت پيدا نيست
يعني
آنقدر روشني كه ديده نمي شوي !

جرم سنگيني ست زندگي
قانون قانع نمي شود
اشك و لبخند رسانا ست
مبادا رسانه ايش كني !
جرم سنگيني ست ... !!

"هست" ام در اين جهان 
يعني ؛
من بغض جهانم !!

 

(كه از مرگ نمي هراسم )!

مي گفت :
بهراسيد از من كه دستم براي هر كاري باز است
مي گفتم :
بازترين دست ها ، دستان مرگ است
اين تويي كه بايد هراسان باشي ،
از "مرگ" و از من 
(كه از مرگ نمي هراسم )!

 

به سمت ي كه منم

از دور دست مي رود
به سمت ي كه منم
به سمت ي كه 
تا دلش بخواهد،
ناپيداست !

 

مرگم را بنويس

مرگم را بنويس
بر برگي
كه خزان را نخوانده باشد !
كه خزان را زندگي نكرده باشد !

مرگم را زندگي بنويس !!

 

سايت هاي خبري همه در بي خبري !

سايت هاي خبري

 

همه در بي خبري !