"ارتباط " و "اعتماد"

"ارتباط " و "اعتماد"

ساز و کار زندگی اجتماعی به گونه ای شده که نیازمند "رابطه "با یکدیگریم. در نگاه و عادت سنتی و دیرینه چنین جا افتاده که لزوم "ارتباط" ، داشتن "اعتماد" است. این نوع نگاه امروز تغییر کرده زیرا شما دیگر در "ارتباط نو"، کاری به عواطف و احساسات، خلقیات و رودر رویی فیزیکی و نفس به نفس ندارید. گاه شما با کسی مرتبط میشوید بی آنکه او را اصلا ببینید یا شخصیت حقیقی اش را بشناسید. ارتباط جدید با شخصیت حقوقی شما کار دارد.
اشکال کار برخی از ماها ( امثال من ) این است که از دنیای سنتی خود به جدید و مدرن آمده ایم بی آنکه این تغییر را درک و ملکه ی ذهنمان کنم. به همین دلیل فکر میکنیم همینکه با کسی ارتباط داریم، این خود دلیل بر این است که باید به او اعتماد کنیم و یا میشود به او اعتماد کرد.
در نظام بین المللی هم همین است؛ داشتن ارتباط یا عدم ارتباط بمعنای اعتماد یا عدم اعتماد نیست . هیچ کشوری نمی تواند وجود روابطش با دیگری را دلیل اعتماد یا عدم روابطش را دلیل بی اعتمادی تلقی کند. جهان امروز جهان داد و ستد و تعامل است و این بده-بستان بر اساس نظامی حقوقی ست و هر نظام ی از یک قوانینی منطقی تبعیت میکند و هر قانونی مستلزم شناخت است و هر شناختی ، درگاهی "علم"ی دارد  . بنابراین "رابطه" امری علمی و فنی است  . هر نوع معامله ای بر اساس معادله ایست . از این جهت شما میتوانید در عین حال که به کسی اعتماد ندارید ، با او  وارد معامله ای شوید . اتفاقا اساس روابط جدید بر عدم اعتماد است .
از بی اعتماد بودن دیگران برای برقراری ارتباط نهراسید بلکه علم برقراری و معادلات ارتباطی را دریابید و بر اساس آن حرکت کنید . هراس شما از جایی باشد که این "علم" را بکار نمیبرید و چیزی از آن نمی دانید.
دیگر اعتماد یا عدم اعتماد در نظام جدید حقوقی روابط معنا ندارد . زیرا اساس بر بی اعتمادی ست. هر نوع رابطه ای ساز و کار ویژه ی خود را دارد . این ساز و کارها را بشناسید و از حرکت نهراسید . به میزانی که این علم را بلدید ، زندگی شما و جهان شما متعالی خواهد شد. این معنا در جهان امروز روز به روز گسترده تر میشود و طبیعتا آنانی که همچون من دیریابی دارند، به هیچ یک از منافع بلند مدت خود نمیرسند.تحصیل منافع کوتاه مدت نیازی به این علم ندارد. "زور" کافی ست اما دنیای ما به سمت وحدانیتی پیش میرود که نقطه ی نهایی اش قانونی یگانه است که همه ی ارکان و اجزای این جهان را به هم مرتبط کند. ما در مسیر این نوع ارتباط قرار داریم و رسیدن به آن نقطه _ که امری حتمی ست زیرا روند تاریخ بشر چنین مسیری را دنبال میکند ، _ خواه ناخواه روابط مستمر و معقول را می طلبد و پیچیدگی های زندگی جدید ما را مجبور میکند که این نوع روابط جدید را یاد بگیریم.

سارقین به منزل و سپس مغازه احمدرضا عابدزاده

https://www.khabaronline.ir/news/1377080/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7
حمله سارقین به منزل و سپس مغازه احمدرضا عابدزاده در مازندران به شدت باعث ناراحتی و عصبانیت او شده است

برای من _که مورد سرقت یکی از اساتید و نوابغ سرقت ایران ( بلکه جهان ) قرار گرفته ام  و همه ی اهل "برخورد" هم او را میشناسند ، _ کاملا قابل درک است که عابدزاده چه میگوید. همین جمله ی او را که " من شفاف می‌گویم اگر دزدی را در ملکم بگیرم، دستش را از مچ قطع می‌کنم" ، در یکی از جلسات دادگاه به وکلای سارقم گفتم زیرا آنها به قاضی گفتند که آیا شاکی ( من ) ، سارق را در صحنه ی سرقت دستگیر کرده که اکنون مطمئن است که سارقش موکل من است؟ ...
... یکی از دوستان میگوید اهل محل چندی پیش دله دزدی را که کفشهای دم در واحدهای آپارتمانها را می دزدید ، در محل گرفتند و همچنان که می زدند، سارق فریاد می کشید : " نزنید! نزنید! مگه نشنیدید که دزد رو نباید زد !!" 
... همین سارق خانه ی من ، این آخری در سالن دادگاه میشنیدم که در حلقه ی شاهدان کنتراتی اش ( شاید به هدف اینکه ما هم بشنویم ) میگفت : " من بی جهت محکوم شده ام ، آقای رییسی باید جوابگو باشد !!" 
هاج و واج مانده بودم از پررویی این سارقان  و شل و فشل بودن خود ما .
میفهمم عابدزاده چه میگوید . میفهمم.
دزد بی شرف ما ای کاش همه چیز را میبرد اما لبتابها را نمیبرد. فکر میکنم هنوز دستگاه قضایی قانون و دستوری در مورد سرقت کامپیوتر و لبتاب بخاطر اطلاعات و محتویاتش نداشته باشد زیرا ما در جلسه ی دادگاه چیزی از دهان قاضی مان در مورد محتویات لبتابها نیافتیم...
سارق ما طبع بلندی دارد ؛ فقط پول و طلا و لبتاب !!!
عینهو جن هم میآید و میزند .بسیار به ندرت رد پایی بجا میگذارد. در سری زسیدگیهای پرونده ی جمعی ما ، دو قطعه وکیل داشت . قاضی ای که همان روز اول دادگاه تا سارق را دید گفت: عجب!! باز هم مهمان مایی!؟... آنقدر دادگاه را کشدار کرد و حکم نداد تا اینکه عوض شد و دیگری آمد و حکم داد . این دیگری هم یک روز بمن که دید پیگیر کارم گفت: ول کن دیگه! نداره طرف! دنبال چی میگردی!! // همین حرفی که روز اول ننه جونم گفته بود: " ول کن ننه! دنبالشم نرو! فقط خودت رو خسته میکنی!"...
آه عابدزاده ! آه عابدزاده! ... این دزدها گوسفندانی اند که خودمان پروار کردیم!  
آدم در این روزگار باید 70دست داشته باشد که با هر کدام یک چیزش را محکم نگه بدارد... حتی احساساتش را ...
14سال پیش ضامن یک همکار فرهنگی شدم. دو - سه جا. گفتم مشکلش حل شود. آدم ظاهرالصلاحی بود.الان هم در دسته بندیهای سیاسی شهر کسی ست برای خودش. چک های من برگشت خورد و دست و بالم بسته شد اما این جانور اصلا تکانی بخودش نداد. تازه فهمیدم که این از همان اول اراده کرده بود که وام بگیرد و پرداخت نکند( گور سر ضامن). این دزد احساسات من است؛ حس نوعدوستی!!همه اش دنبال گرفتن پست و مقام است و هر چند بی نصیب نمی ماند اما به جای خیلی بالا هم هنوز نرسیده . ظاهر آهو را دارد و باطن گرگ و کفتار . از بس تا توانسته به بالاییهای گرگ تر از خودش نگاه کرده ، نه به همان اندک خوب ها !!! ، دریده شده!!
اگر آن سارق خانه ام استاد و نابغه بود ، دیگر این یکی و امثال این را نمیدانم چه باید بگویم !
بانک هم با اینکه میداند وام را ایشان گرفته اما ...
باید هزار دست داشته باشی و بعد دست دادن با هر کسی ، انگشتهایت را بشماری که کم نشده باشد!
چون بسی ابلیس آدم روی هست ....
مولانا

زیباست ، زیرا دوستش دارم .

زیباست ، زیرا دوستش دارم .

قلب کاخی ست با ستونهایی از اندیشه ...

قلب آدمی ،


کاخی ست

با ستونهایی از اندیشه ...

 

خدای هر کسی به اندازه ی قلب اوست .

خدای هر کسی به اندازه ی قلب اوست .

​​​​​​​به دنبال خداوند ، در هیچ جایی جز درون خود نگردید !

خداوند ، آن چنان بزرگ است ،

که جز در قلب آدمی در هیچ جایی جا نمی گیرد.

اگر آدمی اید ،

پس ،،،

به دنبال خداوند ، در هیچ جایی جز درون خود نگردید !

لالایی

لالایی 


آه مادران آینده
آموزگاران امروز و هر روز
شانه هایتان محمل روشنایی
ای فانوس های دریای تاریخ
از این تموج و طوفان که گدشتیم ، 
به اقیانوس آرامشی خواهیم رسید
به سواحل سالهای پرواز
آزادی
و
آزادگی !

شما را به چشمهایتان قسم
تا میتوانید
شادمانه ترین سرودها را 
بر گهواره ی اندیشه ی فرزندانتان
لالایی کنید

در کف این اقیانوس هم خبرهایی است
که فقط 
فرزندان غواصتان به آن خواهند رسید

رفتن به اعماق را لالایی کنید !

اصلی ترین بازیگر و کارگردان همه ی تاریخ

مادر ، اصلی ترین بازیگر و کارگردان همه ی تاریخ بشریت است .

این نرگیس عجب نرگیسی بود!

نرگیس! نرگیس! این نرگیس عجب نرگیسی بود!

پسر "ول و واش و بی بند و بار " بعد از ازدواج با "نرگس" ، از این رو به آن رو شد . به "کار" افتاد و "درس" . مهندس شد و بورس خارجه گرفت و از شهر کوچکشان رفتند . همه ی شهر انگشت به دندان مانده بودند که خدایا چطور اینچنین معجزه ای رخ داده؟
هر کسی دلیلی می گفت تا اینکه "مش اسماعیل" گفت: 
" نرگیس!! نرگیس!! ... این نرگیس عجب نرگیسی بود!"
جالب اینجا بود که اسم زن خود مش اسماعیل هم نرگیس بود !

... تو چه میدانی که دنیا ی پس از کرونا چطور خواهد شد!؟ شاید چیزی شود که همه بگوییم :
این کرونا عجب کرونایی بود !

هر جا که شعور هست ، همه چیز هست

هر جا که شعور هست ، همه چیز هست

از جمله دین و به عکس ... هر جا که شعور نیست ، هیییییچچ چیزی نیست حتی دین !!!!

مرزهای ذهنی

مرزهای جغرافیایی تان را بلندتر و مرزهای ذهنی تان را کوتاهتر خواهم کرد .

کووید19

قحطی و بیماریهای واگیر

قحطی و بیماریهای واگیر بعد هر جنگی و جنگ ها بعد هر قحطی و بیماریهای واگیر ، پای در رکابند.

یوسف ذوق تو گم شد در چاه ستم

تک بیتی داشتم در همین وب به آدرس : http://shhr.blogfa.com/post/210
و چنین نوشته بودم:

در سکوتی که گمان نیست به رازی برسی

در خودم چنگ زدم تا تو به سازی برسی !

خیلی دوست داشتم ادامه اش بدهم اما چند سالی است که در همان "سکوت" مانده ام .


دوستی از دوستان عهد دقیانوس من تا کنون ، که اتفاقا "یار غار" _ غار کف و کهف با هم _ بود و امروز دور از هم ، نه اینکه خواسته باشد شاعری کند ( که اصلا او را نیازی به شعر نیست که شعر ، از اهدافش برانگیزاندن حس و عاطفه ی آدمی ست به سمت شعور و آگاهی و ایجاد تعادل آدمی در کوران و کوره ی زندگی و نزدیک شدن به فضای روشن منطق سازنده فردی و اجتماعی .
او میخواست با توجه به شناختی که از من دارد ، به زبان خود من _ که شعر است _ به من بفهماند و مرا به جهان حقیقی خودم نزدیک و نزدیکتر و امیدوارتر کند و الا ) او تا امروز حاجتی به درگاه خداوندگار شعر ندارد.حضرتشان، متاسفانه تا حدودی متوجه فضای روحی من است. "متاسفانه" از این جهت که مایل نبوده ام و نیستم کسی به اندازه ی ذره ای به "جنون" خودخواسته ام نزدیک شود یا متوجه آن گردد. علی ای حال ، گاه در میان اطرافیان ، زیرکانی اینچنین نیز پیدا میشوند هر چند "جنون" اگر جنون باشد، راه خودش را پیدا خواهد کرد.

گرچه  طوفان بلا زورق حست بکشست
وقت آن است که تو، باز به دریا برسی
سعدی و حافظ و شهریار همه تنها بودند
بهتر آن است که تو هم تنهای تنها برسی
شعر عیسای تو مهر بود برای یاران
دم باز کن که تا باز به مسیحا برسی

یوسف ذوق تو گم شد در چاه ستم
صبر ایوب بگیر تا به زلیخا برسی

بلبل خوش غزل دوست درانبار*بودی
چه جفایت شده ای دوست! بدین جا برسی؟
قلم عشق بگیر  و بال احساس بگشا
تو همانی که باید به ثریا برسی


انبار= مرکز تربیت معلم انبار علوم 
از طرف
ع . ع
یکی از دوستان عهد انبارالوم

شعر نیست، "توهم" است

زندگی ، به "دانش" بیشتر نیاز دارد تا "شعر" ،
 چه اینکه شعر هم بی پشتوانه ی "دانش" ، دیگر شعر نیست، "توهم" است.

انگیزه ی ناخودآگاه رواننشناختی

مهران مدیری:
🔹چرا تلویزیون آمار مبتلایان خارجی کرونا را با لحن خوشحال و مجلس گرم کنی می‌خواند؟


پستو :
نکته ایست البته . اما جدای از انگیزه های سیاسی _ امنیتی ممکن ، انگیزه ی ناخودآگاه رواننشناختی هم دارد .  حتی ما ایرانیان هم بعنوان شنونده ، با شنیدن چنین اخباری هر چند از نظر وجدانی و اخلاقی ناراحت میشویم اما از نظر روانی ( ناخودآگاه ) از اینکه می بینیم دیگران هم چون ما بلکه بدتر از ما هستند ، خرده تسکینی می یابیم . این البته نکته ای منفی نیست بلکه عکس تصورات امثال ایشان ، نکته ای مثبت است زیرا شنونده ی مصیبت زده ای که خبر مصیبت دیگران را می شنود ، در درونش آنچنان با صاحب خبر احساس همدردی میکند که این خبر غم دیگران ، غم شخصی او را _ هر چند برای لحظه ای _ تحت شعاع قرار می دهد .
... اتفاقا این قضیه  در مراسم عزاداری ما هم بسیار ملموس است.  آیا از خود پرسیده اید که چرا مداحان و روضه خوانان در مراسم خاکسپاری و عزاداری گوشه ای از حادثه ی کربلا و مصائب حضرت زینب(ع) می خوانند؟
دلایل متعددی میتوان برشمرد که از جمله مهمترینشان همین نکته ی روانشناختی ست .

استفان والت . کرونا . جهانی شدن

همه‌گیر شدن کرونا می‌تواند دولت‌ها را که هم اکنون نیز دیگر تمایل چندانی به پیمودن روند جهانی شدن ندارند و سعی در ارتقای استقلال خود دارند، بیش از پیش از این مسیر (جهانی شدن) خارج کند.
استفان والت


اتفاقا برعکس ؛ جهانی شدن را _ در دراز مدت _ از یک "نظر" ، "فرض" و "برنامه ای مالی و اقتصادی" تبدیل به یک  "اندیشه عام" و "فرهنگ"خواهد کرد . 
آنچه "استفان والت" میگوید درست است اما کوتاه مدت خواهد بود .
                                                                                                             پستو

بوی عدالت

نمردیم و بوی عدالت را دیدیم اما در ویروسی به نام کووید19چینی ؛ به هیچ کس رحم نمیکند مگر در جامعه ای که کسانش به خودشان و دیگران رحم میکنند.

لذت جستجو

غم انگیزترین اثر مرگ جسمانی همین است که

 آدمی را از لذت جستجو باز می دارد .

"دکمه های پیراهنت را ببند"

وقتی به زنی می گویی :
 "دکمه های پیراهنت را ببند" ،
ساده ترین معنای این حرف این است که شما
به ورای دکمه های او چشم داشته ای
و این خود تجاوزی از سر حقارت و حماقت است .

آن که بخار دارد ، سر و صدا ندارد .

آن که بخار دارد ، سر و صدا ندارد .

سرد روزها ،  من همیشه از دو راه متوجه میشوم که سماورم به جوش آمده . 
یکی از بخار روی شیشه ی پنجره می فهمم که سماوری که روی اجاق گذاشته ام به جوش آمده . با اینکه بین سماور و شیشه فاصله ایست اما اثرش را با بخاری که از خود متصاعد می کند ، روی شیشه می گذارد . 
 دوم ، وقتی می بینم که سماورم ساکت است ، معلومم میشود که جوش آمده .
این حالت مرا به این نتیجه رسانده که آدم ها هم شبیه همین سماورند ؛ 
وقتی به حالت "رسیدن " و "پختگی" که می رسند با بخارشان در هر حالت اثرشان را میگذارند و هیچ ادعا و سر و صدایی هم ندارند .