خوبی این مردم ناخوب را !...
مدام می گفتند :
مردم خوبی داریم !
گفتم:
بر سرم کوبیده اند این چوب را
خوبی این مردم ناخوب را !...
مدام می گفتند :
مردم خوبی داریم !
گفتم:
بر سرم کوبیده اند این چوب را
خوبی این مردم ناخوب را !...
روزی برای سنگ مزارم گفته بودم :
نیمی از عمرم به حیرانی گذشت
نیم دیگر در پریشانی گذشت
این حماقت خانه ، این میراث شوم
با نمی دانم ..... نمی دانی ... گذشت !
چه عصر شکوهمندی بود عصر امروز
به خودم تبریک می گویم
و شادباش !
بعد عمری اصلاح طلبی
بر صندلی سلمانی محل که نشستم،
گفتم:
قیچی و شانه ات را کناری بگذار پیرایشگر !
دیگر از قرتی بازی خسته شده ام
این چهار لاخه مو
ارزش این همه محافظه کاری را ندارد
گفت : چه کنم؟
گفتم: بتراش!
از بیخ بتراش!
بتراش ، که یک مرد
یا نمی کند کاری ،
یا وقت ی می کند،
از بیخ می کند
تا بیخ می کند !
الانی . جمعه 7 مه 2021
در حاشیه ی جدایی بیل گیتس از همسر اولش
همیشه پای یک زن در میان است./ . میخواهد تجدید فراش نماید بیچاره .
همونی که همیشه میگم؛
"طبیعت هیچ مردی به یک زن راضی نمیشه
طبع هیچ زنی هم ، هوو پذیر نیست."
این دو نفر تازه از مدل خیلی مودب هاش بودن که اینجوری رفتن کنار! شایدم به برکت ثروت افسانه یشوونه. با پول و ثروتی در اون حد میشه هر همسری که دوست داری اصلا خودت خلق کنی! ... لامسب پول!!
نکته ی جالب *:
بیش از سه دههی قبل، ظریف، از دیپلماتهای فعال ایران در ماجرای قطعنامه 598 بود و میگوید :
در یکی از جلسات مهم با نمایندهی ژاپن، دو ساعت بر سر خواستههای ایران چانه زده، اما در پایان دیپلمات ژاپنی گفته: «اگر من به شما تضمین بدهم که من تمام درخواستهای شما را عمل میکنم، شما حاضری قطعنامه را بپذیری؟»
ظریف میگوید: «با سردرد عجیبی از آنجا بیرون آمدم. چون نمیتوانستم بگویم میپذیرم. اجازه نداشتیم. تقریبا یک ساعت از این دو ساعت را معلق زده بودم که بگویم مثلا همکاری میکنیم... ولی او میگفت به من بگو آره یا نه... و من هم اجازه نداشتم این را بگویم.»
(دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸، ص۲۰۱)
* آخه مرد حسابی! ... آدم دیپلمات کارکشته!!... تو که چارچوب و داربست کار رو میدیدی و میدونستی ، اگه نادرست بود،،، پس چرا اینهمه سال سرکارگری قبول میکردی؟ اگه درست بود،، چرا امروز اعتراض می کنی؟ ...
تکلیفتون با خودتون روشن نیست خدا شاهده ... ما رو هم گذاشتین توی زمین و آسمون!
در حواشی فایل صوتی ظریف (مصاحبه با لیلاز سعید)
... بین ظریف و منتقدان درونی ش ، یک اشتراک و یک اختلاف وجود دارد و چیزی که ظاهرا باعث سر و صدا شده ،همان یک اختلاف است. می گویم ظاهرا ، چون نیت منتقدان ممکن است چیزهای دیگری باشد که من علم به آن ندارم.
اما نقاط اشتراک و افتراق:
اشتراک: در عرصه ی عمل،بین دو راهی "خدا" و "مردم" ، باید "خدا" را در نظر داشت نه "مردم" را .
افتراق: در عین اجرای فرامین خدا ( اسلام و ولی امر مسلمین) ، باید نظر کارشناسی خود را هم "بیان" کرد .
همین "بیان نظر کارشناسی" ، فعلا کار دستش داده است و شاید اگر نیاز به او برای رفع تحریمها و قدرت چانه زنی پشت میز مذاکره نبود، اتفاقات دیگری می افتاد و چیزی هم که این روزها بر همه چیز سایه افکنده و حتما در این داستان هم نقش دارد، "انتخابات ریاست جمهوری"ست.
زمان می گذرد
و ما
همچون سایه های سرد درختان در باد
شعله وران می رقصیم
و خیز بر می داریم
بی آنکه
از سایه ساز خود دور شده باشیم
... زمان
می خزد ...
از ما
در ما
با ما
تا ما ...
... زمان ...
الانی
هر مملکتی قانون "خود"ش را دارد و این "خود" ، ممکن است حقیقی باشد یا به نسبت ی حقیقی
و به اندازه ای که از حقیقت ، سرچشمه می گیرد، ضمانت و رضایت عمومی اجرا دارد .
... اما این "حقیقت" چیست و از کجا می آید؟
نخبگان؟
سلطان؟
خدا؟
مردم؟
...
مهم همین است .
سرچشمه ی آن حقیقت ی که قانون از آن منشا می گیرد .
می بینید که مرگ آرزو می کند*
اما هیچ شاعری
آرزومند مرگ نیست .
شاعر
شعر می گوید
تا با اسکیت کلمات
از یخستان مرگ گریخته باشد
تا خونی
بهاری
ساخته باشد
هیچ صدایی
از نوای نی
به زیستن
دلبسته تر نیست !
مرگ
دروغ است
در ضربات تیشه ی پیکرتراش
و در رقص خیال
در سرانگشتان آن که با همه ی آزادگی
در بند است
در بند هنر ...
... هنربند است
وقتی یک رقاص
آرزوی مرگ می کند ،
یعنی ؛
سازها خاموش ند
و هوا
با ششهای جنگل
نمی سازد
یعنی ای زندگان
مردگانی بیش نه اید !
یعنی
من میخواهم
سرزنده بمانم
در روزگار سرسری !
الانی ( فی البداهه)
به یاد قاسم آهنین
* اشاره به فیلمکی دارد که بعد مرگش در شبکه های اجتماعی پیچید. آب،که حیات ساز است، خانه و کارش را خراب کرد. در آن فیلم چیزهایی گفت و از جمله آرزوی مرگ کرد.
شرف حکم می کند که بدانی /// "دانستن" حکم می کند که بنگری و گوش کنی و بخوانی /// ... بقیه ش را حافظ به تو می گوید:
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
وقتی که بیشتر فکر می کنم ،
متوجه می شوم که ؛
" وای !
انسان ، چه قدر تشنه است"!
ترکیه: در شمال عراق، پایگاه نظامی ایجاد می کنیم؛ مثل سوریه
این تغییرات و تحرکات نظامی ترکیه در کنار آنچه دیگران نفوذ منطقه ای ج ا ایران می خوانند، ممکن است منجر به تصادم و ... ایران و ترکیه شود.
مماشات و همکاری امروز ایران و ترکیه بخاطر وجود شاخ بزرگی در منطقه است به نام آمریکا .خروج آمریکایی ها از منطقه ، چیزی از تشنجات کم نمیکند بلکه فقط شخصیت های حقوقی داستان را تغییر می دهد.
عربستان هم همه ی توان دلاری اش را به کار میگیرد برای ماندگاری نقشهای تاریخی اش در منطقه اما ....
... این منطقه آبستن حوادث بزرگی ست ...
نقش چین و به خصوص روسیه پر رنگ تر می شود ...
... در نهایت، منطقه ، برای مردم منطقه باقی می ماند با همه ی گدازه ها و خاکسترهایش!
نقش ریش سفیدها در پایان دادن به دعواهای عصر قومی-قبیله ای . هنوزم که هنوز است برخی قومیت ها به این ویژگی فرهنگی ارج می نهند و بالای تصمیم ریش سفیدها حرفی نمی زنند.
یا
تا چندی قبل ، اختیار شوهردادن دختران - کاملا و عمدتا - با پدر و پدربزرگ و ... بود.دختران در پرده ، برده و برده می شدند و این پردگی را به صورت تربیت، به نسلهای بعد انتقال می دادند. البته اگر الان چنین چیزی را روز به روز کمرنگ تر می بینید، نشان این است که انقلاب عظیمی در فرهنگ عمومی در حال رخ دادن است . بهتر است بگوییم؛ رخ داده است!
وقتی کسی تبر به دست می گیرد که نهالی را بکشد و یا تفنگی تا پرنده ای را ،
این بی گمان این آمادگی را دارد که آدم هم بکشد .
30 سال خرده ای پیش در انجمنی ادبی *به صورت هفتگی شرکت می کردم. به نوبت شعر می خواندند و بقیه نظری می دادند.
روزی دختری زیبا آمد و شعری خواند. منتظر نظر بقیه بودند. هر کسی چیزی می گفت. نظر مرا هم خواستند.
گفتم: لطفا دوباره بخوان!
خواند. باز هم گیج می زدم.
گفتم: بی زحمت یک بار دیگر بخوان!
می خواند در حالیکه چشمهایم را بسته بودم تا بدون دیدن خودش، شعرش را دریابم. دیدم نشد!! ...صدای ناز و تصویر در ذهن مانده ی او ، مزاحم ادراک من از خود شعر می شد ...
گفتم: متاسفم خانم! زیبایی خود شما و لحن و صدای شما در من آنچنان است که از درک خود شعر تقریبا عاجزم . شما با این سیما و صدا ( صدا و سیما ) ، هر چیزی را که بخوانید، زیباست. متن شعرتان را به من بدهید . باید عمری سپری شود تا ببینم که چه می بینم.
* جلسات هر دوشنبه غروب دخمه ای در تالار فخرالدین اسعد گرگانی . الان ها که دیگر همان دخمه هم وجود ندارد دلله والمنه.
تلاش آگاهانه ، خود پیروزی ست .