از صدای سخن عقل ندیدم خوشتر!

در پشت سر خاتمی تابلویی ست با شعری از حافظ: از صدای سخن عشق ...
... می گویم چه می شد که پشت سرش تابلویی از شعر خیام بود و یا مثلا حافظ گفته بود :
از صدای سخن عقل ندیدم خوشتر!
باور می کنید اگر چنین می شد،،، مسیر تاریخ و تاریخی کشور ما جور دیگری بود و می شد!!؟؟
البته ما در ادبیاتمان داریم بزرگانی که منادی "عقل" ند اما هنوز جامعه ی ما به درک این ساحت از وجود نرسیده است . بزرگ ی داریم که فرمود: " به نام خداوند جان و """خرد""" !! ...
محمد خاتمی در مناظرات 76 جمله ی درستی گفته بود. گفته بود: مردم ما مردمی احساساتی اندو هر کس بتواند احساسات آنها را به دست بگیرد، برنده است.
امیدوارم روزی برسد که با حفظ احساسات متناسب با خردمندی و خرد متناسب احساسات انسانی و متعالی،جمع و جمعیتی "آزاده تر" را شکل دهیم!
آمین!!

انتخابات1400

درباره ی امروز . انتخابات1400 . شرکت یا عدم شرکت !؟!؟!؟

به من ربطی ندارد اما

مردم با عمل خود نشان می دهند که به "ساحت عشق" نزدیک ترند یا به "ساحت خرد" !؟

جفتش زیباست اما این مردم اند که

باید تشخیص دهند و تعیین کنند که امروز، به کدام "ساحت" نیازمندترند!

رویای تغییر جهان

ای کاش آنانکه رویای تغییر جهان ( ی ) را دارند ، 

اول از همه به جهان وجود خود بنگرند 

و دوم این که مدام از خود بپرسند :

 تغییر "کدام جهان" 

و "با چه قیمتی"؟

 

توک توک

این عقربه ها برای همه ، یکسان تیک تاک می کنند اما

هر کسی بر شیوه ای ،

بر چیزی که عقلش می رسد، توک توک می کند.

... مهم این است که

بر چه چیزی  و  چگونه  توک توک می کنی!

... چه کسی دستانش را بر دهانت گذاشته است؟

می گفت : محض رضای خدا ، نامزد انتخابات می شوم!
می گفتم : محض رضای خدا نشو !!

می گوید : برای خدمت به مردم آمده ام !
می گویم : دستانت را از روی دهان مردم بردار ! ... این مردم اگر نخواهند بیش از این به شما زحمت خدمتگزاری بدهند، چه کسی را باید ببینند؟

هر چیزی حدی دارد حتی خوبی!
خدمت کردن به مردم کار خوبی است اما بیش از اندازه اش ملالت می آورد. 
مردم گاه ظرفیت داشتن خدمتگزاران خوب ی چون تو را ندارند . آن ها را به حال خودشان بگذار !
به دیگران اصرار نکن که برایشان از خودشان  هم مهربانتر و داناتری! ...  کمی با خودت مهربان باش! 
خودت بر تو حق ی دارد.
با او حرف بزن !
نمی توانی؟
... چه کسی دستانش را بر دهانت گذاشته است؟

"نهنگ" ، در قصه ی حضرت یونس

"نهنگ" ،

در قصه ی حضرت یونس،

نماد بود ؛ 

نماد "مردم"!

دهان مردم ، ویترین ذهن مردم است.

کیست که نداند ؛ دهان مردم ، ویترین ذهن مردم است.

در واقع

در امروز جهان

ما سریع تر از همه ی زمان های تاریخ

در ذهن مردم

در ذهن تاریخ 

زندگی می گذرانیم.


 

بازم مردم زر میزنن!!

گفت: گر نباشد چیزکی ، بازم مردم زر میزنن!!

این زر زدن ها —- مثل همین کاری که من در اینجا انجام می دهم —- به خاطر همان مطالبی ست که در بالا اشاره کردم. 
وقتی همه ی واقعیت در پرده باشد، دهان ها به خیالبافی روی می آورند و وقتی قسمتی از واقعیت پنهان باشد، دهان ها به حدس و گمان روی می آورند. در هر دو حال ، با مطالبی رو به رو می شویم که واقعیت ندارند. عین خود واقعیت نیستند.
"زر زدن" همان حدس زدن است. هر چه فضا شفاف تر باشد، نیاز به زر زدن کمتر می شود.

باید بروی توی شکم نهنگ! ...

گفت: به جای اینکه بگیم مردم چی میگن ، بگیم: خدا چی میگه ...

اتفاقا اینم از اون افکار غلطیه که ظاهرش به حقیقت میمونه اما اشکال بزرگی توش هست؛ ... اینا نمیدونن همینطور که "یدالله مع الجماعه" است، فکر و اراده ی خدا هم در میان مردم پراکنده شده. به همون اندازه ی که در میان مردم هستی ، در میان فکر و دست و اراده ی خدایی! ...
... یه رازی که تا به حال نشنیدی رو بهت بگم؟
... مردم(جماعت) ، اشکالاتشون رو راحت تر قبول میکنن و می پذیرن تا یک "فرد"!! ... بنابراین راحت تر خودشون رو تصحیح میکنن.
اگه به یه فرد بگن: بینی ت کجه! ... ناراحت میشه و .... 
اما اگه به یه جماعت بگن: بینی تون کجه!! ... همه می خندن! 
"مردم"، از این جهت که بهتر از یک "فرد" ، می بینند و می شنوند و فکر می کنند و تصمیم می گیرند و قدرت دارند، به "خدا"، شبیه ترند!
مردم خدا نیستند اما تو برای رفتن به سمت خدا ، باید بری توی شکم نهنگ! ... شکم مردم! ... دل مردم !!
... برو دیگه!!!


مردم خدا نیستند اما

برای رفتن به سمت خدا ،

باید بروی توی شکم نهنگ! ...

توی شکم مردم! ...

دل مردم !!



اتفاقا در قصه ی حضرت یونس(ع) هم مسئله سر "مردم" است. یونس، از امر خداوند که به او گفته است "به سمت مردم نینوا برو و آنها را هدایت کن"، سر باز می زند.  بقیه ی داستان را که می دانید ...  بدینگونه تنبیه می شود و ... رفتن به شکم ماهی بزرگ ... رفتن به میان مردم ...
 

یهوه گیاهی (קִיקָיוֹן، کیکایون در عبری) در کنار پناهگاه یونس می‌رویاند تا سایه‌ای در برابر نور خورشید بالای سر او ایجاد شود. مدتی بعد، یهوه کرمی را می‌فرستد تا ریشه گیاه را گاز بگیرد و گیاه خشک می‌شود. یونس که در این زمان خورشید با بیشترین حرارت بر او می‌تابد، از حال می‌رود و از یهوه می‌خواهد که او را بکشد.

اما یهوه به یونس گفت: «آیا تو حقی داری که به خاطر گیاه عصبانی شوی؟» و او گفت: «حق دارم. من به اندازه‌ای عصبانی هستم که بمیرم.» اما یهوه گفت: «تو نگران این گیاه بودی، هر چند برای آن زحمتی نکشیده بودی و باعث رشدش نشده بودی. یک‌شبه رویید و یک‌شبه خشک شد. اما نینوا بیش از ۱۲۰ هزار نفر جمعیت دارد که دست راست خود را از دست چپشان تشخیص نمی‌دهند و حیوانات بسیار نیز دارد. آیا من نباید برای آن شهر بزرگ نگران باشم؟»
— کتاب یونس ۴:۹–۱۱

دهن مردم رو نمیشه بست اما میشه گل گرفت

گفت: دهن مردم رو نمیشه بست اما میشه گل گرفت / جر داد / صاف کرد! ...

اینم برای خودش یه نوع راه حله . موقتی جواب میده اما در دراز مدت باعث میشه هر دروغ دوندی رو به نامت بگن و بنویسن . اون موقع دیگه خوبیهات هم نادیده گرفته میشه ...

چرا "فضای مجازی، رهاست"!؟

"تحریک فضای مجازی"! ... این را خوب آمدی! 
... از دیشب مشغول فکر کردنم که واقعا چرا "فضای مجازی، رهاست"!؟ ... آیا می شود که این فضا را کاملا کنترل کرد؟ امثال چین و روسیه و کره ی شمالی چه می کنند؟ آیا آنها می توانند الگوی مناسبی برای نوع برخورد حاکمیتی با اینگونه فضاها باشند؟ آیا "رها"شدن یا "رها"بودن، در ذات اینگونه فضاها نیست؟ ... به ذهنم آمده بود که این "فضای مجازی" ، بسیار شباهت به همان تعبیر قدیمی ایرانی "دهان مردم" دارد؛ در مثلی داریم که " دروازه را می توان بست اما دهان مردم را نمی توان بست". در سخنان دیروز رهبر عالی نظام، این گلایه و نگرانی از "رها شدگی" فضای مجازی بود . حالا اگر تخیل من ، در شباهت بین "فضای مجازی" و "دهان مردم" درست باشد، ظاهرا "بستن" آن ، تقریبا غیرممکن است. ... اما می توان آن را "جهت" داد. چگونه؟ ... یک راه آن همین مورد است که این 👆🏿پدرآمرزیده گفت:"" تحریک فضای مجازی""!! ... ما باید "جهت" این تحریک و حرکت فضای مجازی را تعیین کنیم . البته به طور طبیعی این کار _ خود به خود_ انجام می شود . در حقیقت این خود ماییم که به آن جهت می دهیم اما کاری که ما باید بکنیم این است که در گفتارها و رفتارهایمان بسیار مراقب باشیم. زیرا ... زیرا ... زیرا ... (این) ما (ییم که)  در فضای مجازی ((( دهان مردم))) ، رها شده ایم. 
راز بزرگی به ذهنم زد ؛ دوستان !! ... عصر خود را عمیق تر دریابید! ... با گسترش روزافزون فضای مجازی ، شبکه های اجتماعی و رسانه های اشاره ای ( فوق دیجیتال ) ، با توجه به پیشینه ی خاص فرهنگ ایرانی ،،، _ خیالتان را راحت کنم _ 
""""
ما
در دهان مردم زندگی می کنیم !
"""" 

ما در دهان مردم _ (رها که بودیم)_  رهاتر شده ایم !
 

انتخابات 1400

به تبلیغات و شعارهای انتخاباتی هر 7 کاندیدای ریاست جمهوری که نگاه میکنم،می بینم چه خوشبختم و چه آینده ی درخشانی دارم!! ... با خودم می گویم؛ ای کاش صاحب هفت مملکت بودم و هر کدام اینان را شاه یکی از ممالکم می کردم.
همه چیز به خوبی پیش می رود جز یک چیز ! :::
آن هم این است که وعده های شیرین تر و عسل تر پیشینیان می آید جلوی چشم و گوش آدم!  و سرانجامی که یافتیم و اتفاقا همه ی کاندیداها می خواهند ( و وعده می دهند) که ما را از منجلاب امروز نجات دهند! ... حتی رییس دخل همین دولت، می گوید: من مخالف وضع (مدیریت) موجود ام!! ...
... فراموشی، نعمت بزرگی ست! ... خدا کند آن وعده های عسلتر گذشتگان را بتوانم فراموش کنم!!

واسه خودشون دعا کنن!

... ما رعیت، برای بزرگامون دعا می کنیم. بدبختی اینه که پیشینه ی تاریخی بزرگامون بیشتر به دعاگویان میخوره تا ما . پس، خدا کنه که خودشونم یه وقتایی واسه خودشون دعا کنن!

زمان خیلی باشتاب داره میره!

امام جمعه کرج: 
نمی‌توان با الگوهای غربی کشور را اداره کرد / ایرنا


فقط مملکت رو از همه جهت به کرامت و رفاه برسانید، از هر جا الگو گرفتید،گرفتید! ... فقط زیاد این دست / این دست نکنید که زمان خیلی باشتاب داره میره!

رک و راست و روشن ، همه ی حرف ها زده شود.

برای من روشن نیست که چرا بعضی مواقع ، به طور واضح ، نام دستگاه یا مثلا شخص مورد نظر برده نمی شود!! مطالب با ایهام و ابهام گفته می شود و در حالیکه گوینده ، خود حی و حاضر است، نیاز به تفسیر و تحلیل مطالبش پیدا می شود!! ... دوست دارم به جایی برسیم که رک و راست و روشن ، همه ی حرف ها زده شود. خیال می کنم به آن روزها(ی روشن) خواهیم رسید.

امور خارجه و دولت آینده

امور خارجه و دولت آینده
... بر همه روشن است که ج ا ایران در این چند سال ، برتری "میدان" ی یافته است . نگاه و توجه صرف به "میدان" و غفلت از تبدیل برتری میدان به برتری دیپلماتیک و قانونگذاری و نفوذ در قراردادهای منطقه ای و جهانی ، می تواند میدان را تحت تاثیر دست هایی قرار دهد که برتری دیپلماتیک دارند.
امور خارجه از این جهت از مهم ترین قسمت های دولت آینده ی ج ا ایران است تا در این زمینه به کنکاش و تلاش بپردازد و صد البته پیش شرط برتری دیپلماتیک؛  گشادگی در ذهن ، تعاملگرایی در زبان ، خردمندی در عمل و منش تعاملی ست. ( عین همان که فرمود :  رب اشرح لي صدري ويسر لي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي)
واضح بگویم؛ ج ا ایران در آستانه ی ایستادن در مقابل باغ های بزرگ و پر میوه ای ست. چیدن به موقع و درست میوه ها بسیار مهم است. رقیبان و سارقان بسیاری هم در کمین نشسته اند.
... اداره ی درست یک خانه ی کوچک ، مغزی می خواهد به بزرگی همان خانه . برای اداره ی یک شهر باید مغزتان هم به اندازه ی همان شهر، بزرگ باشد. پا گذاشتن در میادین بزرگ هم بدین ترتیب مغزهایی درخور همان میادین می خواهد. مغزهایتان را به تناسب قلمروتان بزرگ تر کنید! ... این رازی بود برای ماندگاری و پایداری.

نکته ای بر نظر استاد جنیدی

نکته بر نظر استاد جنیدی این است که غربی ها از انقلاب علمی  و رنسانس به بعد ، در مطالعه ی تاریخ هم ، مبنا را شهود عینی و مستند تاریخی قرار دادند و هر آنچه غیر مستند و غیر قابل حس بود را اسطوره و ما قبل تاریخ نام نهاده اند. حالا اگر ما اگر این مبنای نامگذاری و تحقیق آنها را می پذیریم، باید انتهای مستندات و شواهد حسی و عینی تاریخی خود را مشخص کنیم و لابد هر آنچه به ماقبلش برگردد، لاجرم اسطوره ای و ما قبل تاریخ نامیده میشود. مثلا ما میتوانیم بگوییم ؛ طبق فلان و بهمان اسنادی، دوره ی مثلا کیومرث و ... تاریخی ست. چنانکه استاد جنیدی عزیز چنین می گوید. این ، چیزی نیست که ما را محق کند که نوع دیدگاه و نوعی از یک زاویه ی مطاالعاتی تاریخ را تبرئه کنیم.
... بهتر و مناسبتر این بود که ما اندیشمندانی در حیطه ی تاریخ و باقی مباحث اجتماعی داشتیم و داشته باشیم که خودشان در طبقه بندی تاریخمان صاحب نظر و نظریه بودند و باشند. 
مستلزم چنین ثروتی، "فکر منطقی و فلسفی"ست که متاسفانه کمی لنگ میزنیم. کمی که چه عرض کنم!... یونانیان از این جهت دست پیش را دارند اما کسی دست ما را که نبسته است! ... 
... باز هم تکرار میکنم که ما تا زمانیکه دل و مغز و چشممان را از "آسمان" ، _ حتی شده اندکی_ به نفع "زمین" ، برندوزیم، آن "فکر  منطقی و فلسفی" لازم برای تبیین مباحث و مبانی اجتماعی و فرهنگی و ... رخ نمی نمایاند.
سخنان استاد جنیدی درست است اما _بدانیم که _ ایراد کار جای دیگریست!

در باب شکاف بین نسلی

این تازه از اندیشمندان اصلاح طلبه! ببینید راهکارش برای مشکلی که به درستی بیان کرده، چیه! ::
" این راه جز اینکه نسل قدیم، بازنشسته شوند راه دیگری ندارد. حتی اگر نسل جدید به ارزش‌های نسل قبلی هم پایبند باشد، حداقل به تجربه گذشته آنان پایبند نیست. "
"""نسل قدیم، بازنشسته شوند"""!!

_غیر ممکنه که آدمی یا نسلی نسبت به ارزشهایی پایبند باشه، اما با رهبری نسل پیشین اون ارزشها مشکل داشته باشه_
اگه ... اگه ... اگه ... جایی دیدین که شکاف بین نسلی وجود داره، یقین کنین که نسل جدید دیگه توان فهم و ادراک و پذیرش مفاهیم و ادراکات و اصول نسل قبلی رو نداره.در اینجور مواقع دو راه بیشتر وجود نداره:
یا باید "فکر"نسل جدید رو با افکار نسل قبل منطبق کرد و
یا باید نسل قبلی خودش رو با افکار نسل جدید منطبق کنه!
این یه امر "فرهنگ"یه! پیچیده ست! ... 
اصل موضوع میدونید چیه؟ ... 
پیش رفتن با "زمان"!
بی بر و برگرد، زور "زمان" از همه ی زورها بیشتره.
میدونید یعنی چی؟
یعنی اگه با زبان خوش، نرمک نرمک ( عین خود زمان ) ، تغییرات و تحولات در خودت ایجاد کردی، کردی! و الا این تغییرات تلنبار(پنداز شده) در جامعه(که عمدتا در نسل جدید نمود پیدا میکنه )  ، یهویی سرریز میکنه! ... تعارف هم با کسی نداره!
از من بشنوید که "زمان، در هر صورت ما رو با خودش میبره"
حالا یکی، با خود زمان (بی سر و صدا) پیش میره. یکی هم جهشی! با دگنک! ...
تغییر و تحول ، ذات حرکته!/ جایی که تحول ی نیست، حرکتی نیست!
هیچ وقت هم آدما نمیان برای انجام "حرکت" ، با تجربه هاشونو بازنشسته کنن و بی تجربه هاشونو بگن: بیفت جلو! ... مگه اینکه ببینن این بی تجربه هه ، درسته که تجربه نداره اما "علم" به تغییر داره و "مسیر" رو به جای درستش میبره. اتفاقا جوان های برآمده از انقلاب اسلامی در ایران بر همین مبنا (با وجود بی تجربگی) در مدیریت امور قرار گرفتن.چون جامعه باور داشت که اینها هرچند تجربه ندارن، اما باور و "علم" به تغییر و تحول دارن!چون جامعه ، "تحول" می خواست!
جامعه ، همیشه تحول میخواد! "حرکت"میخواد! "رو به جلو"! ... نه مدور!!... شما میتونی در عین اینکه دایره وار دور خودت میچرخی، توی دهن من بزنی و بگی؛ نه جانم! من دارم "مستقیم" میرم! ... (((یه معنی "اهدناالصراط المستقیم" ، همین هدایت در مسیر"تحول"ه !))) اما توی دهن "زمان" نمیتونی بزنی. اون، کار خودش رو میکنه. میکوبه و میره جلو. مستقیم مستقیم! 
وظیفه ی من فقط گفتنه. اصراری هم به پذیرشش از طرف شما ندارم اما چون غول غلطک "زمان "رو می بینم که چطور داره می کوبه و میاد، اصلا دوست ندارم کسی زیرش له بشه. 
میخوام با یه داستان کوتاهی بیشتر توضیح بدم:
... این مث اینه که شما با کاروانی در مسیری در حرکتین، یه نسل جدیدی هست در کاروان که میگه مسیر اشتباست. عقلا هم تایید میکنن اما چون بزرگا کاروانسالارن، کسی جرات نمیکنه بگه مسیر رو عوض کنیم. مشکل میان نسلی کاروان ی ها هم روز به روز بیشتر میشه ... یهویی یه اندیشمند ! ی میگه ؛ راهش اینه که شخصیت های پیشقراول کاروان رو عوض کنیم. یعنی ریش سفیدا برن، ریش سیاه ها بیان!! ...

" اگه مسیر درسته، ارجحیت _طبیعی و عقلی _پیشقراولی با همون با تجربه هاست. ریش سفیدکرده ها ( نه یکدست سفید بی حال و جان) اما اگه مسیر جاهاییش اشتباست، باید تصحیح کرد مسیر حرکت رو!.... با بزک کردن جاده و رنگ و روغن مالیدن به حواشی جاده و آسفالت کردن جاده هم ، چیزی درست نمیشه. ... به افق جاده نگاه کنین و البته البته البته ( به ناچار و درست یا غلط) به ""افق دید اکثریت کاروان""!! میدونید چرا؟
چون "اکثریت" ، راحت تر و قوی تر و وسیع تر می بینن و حتی اگه اشتباه کنن( که حتما هم گاهی دچار اشتباه میشن)،، راحت تر و قوی تر و وسیع تر از اشتباه شون (مسیرشون)برمیگردن.
عقلاجان! بدونید که از کلیدهای موفقیت هر فرد و جمع ی ، همین "دید" و همین"دیدگاه"ه! ؛ ... 
بنازم "الله " رو که با همه ی تسلط و قدرتمندیش،  با همون اقتداری که یه روز گفت: به طرف قدس نماز به جا بیارید، یه روزی هم فرمود : تغییر جهت!! ... تغییر قبله! ... تغییر مسیر!!
اتفاقا همین کار"""الله"""، نشانه ی اوج قدرتمندیشه! اوج اقتدار! ... """قدرت اراده و انجام تغییر"""" !!!
این قدرت رو لااقل از "الله"، یاد بگیریم!

ترسان ترسان وارد سینما شدم

سالهاست که به ندرت پیش می آید که فیلم ببینم. گر چه دوره ی نوجوانی ام غالبا با دیدن فیلم در سینما می گذشت حتی ماجرای دیدن اولین فیلمی را که خودم برای دیدنش به  سینما رفتم ، هرگز فراموش نمی کنم. با ترس و لرز وارد سالن بیرونی سینما می شدم. جرات رفتن به داخل سالن اصلی را نداشتم. از شکاف در به سالن دراز و تاریک سینما نگاه میکردم و به فیلمی که بر پرده بود. گاهی هم خودم را عقب می کشیدم. صدای بم و بلند فیلم، می پیچید و ترس باشکوهی سراپایم را فرا می گرفت.  دقایقی طول کشید تا ترسان ترسان وارد سینما شدم. جهان تاریک بود جز پنجره ای که پرده ی سینما بود و فیلم بر روی آن نمایش داده می شد. نزدیک همان در ، بر روی نزدیکترین صندلی نشستم. به زیباترین و باشکوه ترین پنجره ی جهان خیره شده بودم؛ پرده ی سینما!! ...
... کم کم ترسم ریخت و رفتن به سینما شد عادتم . گاهی وقتها یک فیلم را چند بار می دیدم. نقشها را در خانه بازآفرینی میکردم و گاهی هم به جای کارگردان، برخی صحنه ها و گفته ها را تغییر میدادم ...
... بعدها از سینما رفتن بدم آمد. آن هم وقتی بود که نگهبان سینما ، مرا از جایی که نشسته بودم بلند کرد و با اشاره ی نور چراغ قوه اش ، دستور داد که فلان جا بنشینم! ... هیچ دلیلی نداشت جز اینکه می خواست همین تعداد انگشت شمار بیننده ی فیلم، همه در یک قسمت بنشینند تا بعدا نظافت و ... سالن برایشان سخت نشود. دیگر تقریبا هیچ وقت به سینما نرفتم مگر به ضرورت کاری به همراه دانش آموزانم. چه می شودکرد! هر کسی را خلق و خویی ست! اتفاقا بچه که بودم ، همه ی شبهای عاشورا کارم رفتن به مسجد بود و خوردن غذای امام حسین ! ... تا شبی که یک پیرمرد پدرآمرزیده ای با چوب نرم و بلندی که به دست داشت، به قسمت بچه ها حمله کرد تا  آنها را به نظم بیشتر وا دارد. از قضا ضربه ای از این چوب به من خورد که بی صدا در گوشه ای نشسته بودم... یک راست به خانه رفتم و به مادرم گفتم: ... لقمه غذایی بیاور که دیگر تمام شد! ...

چرا امروز این حرف ها را می زنم! ... یادم آمد!... می خواستم بگویم مدتی ست که دوست دارم دوباره بنشینم و فیلمهای خوب ببینم. فرصت نمی شود مگر به بهانه ای . مثلا امروز فیلم "شاخ گاو" کیانوش عیاری را دیدم. 16 سال پیش ساخته شد.هدفم سرگرم کردن فرزندانم بود اما خودم بیشتر و زودتر از آنها سرگرم می شوم. درباره ی "شاخ گاو" نکته هایی بود که دوست داشتم بگویم:
_ خود"شاخ" گاو در این فیلم می توانست جنبه ی نمادین پیدا کند اما متاسفانه کارگردان چنین کاری نکرد. اگر چنین میشد، محشر میشد! ... شاخ(شیپور) گاو، نماد صدا ،نوا، فریاد و بانگ بیداری و هشیاری و حرکت میشد. جامعه ی شخصیتهای فیلم البته جامعه ی بچه هاست اما چه بهتر! دنیای بچه ها ، دنیای واقعی تری ست به همین دلیل فیلمسازانی که میل به واقع گرایی دارند، حتی ناخواسته به دنیای کودکان می رسند بخصوص در جایی که بیان واقع گرایی در دنیای بزرگان ، با محدودیت های مختلف رو به رو می شود.
_ هجوم اجتماع فساد ستیز کودکان برای دستگیری دزد پول (امیر ) و دویدن آنها به دنبال دزد در میان کوچه و خیابان ، مرا به یاد فیلم "روز با شکوه" انداخت و چقدر خوشحال شدم که فورا متوجه شدم که آن فیلم هم از جناب کیانوش عیاری ست. در آن فیلم هم جمعیت در میان کوچه و خیابان به دنبال _ نه دزد_ بلکه به ئنبال کسی که حکومت می خواهد اعتبار او را به نفع خود بدزدد، می دویدند؛ همان دوچرخه سوار مدال آوری که علیرضا خمسه آن را بازی کرده است.
_ اخیرا فیلمی از کیانوش عیاری ساخته شده است که جنجال آفرین شده است؛"خانه ی پدری"!! ... نظر من درباره ی این فیلم بر این است که هر چند خود واقعه ای که در فیلم رخ داده است، در جامعه ی ما ، هیچ وقت به این شکل عمومیت نداشته است اما اگر کشتن احساس، ادراک و حق بیان آن را همتراز کشتن تن آدمی بل بالاتر بدانیم، از این جهت باید از کیانوش عیاری به خاطر ساخت چنین فیلمی سپاسگزاری کرد. 
برخی فن ( هنر ) آوران با روح جامعه ی خود زندگی میکنند و با خلاقیت خود سنگلاخ ها و کلوخ های سر راه جامعه ی رو به جلوی خود را به وسع خود بر می دارند. چگونه؟ ... با برجسته کردن آن !
... بینا باشید!
امروز

تاریخ ، به انگشتانی با احترام یاد خواهد کرد که به سمت "خود" ، نشانه رفته اند.

نه !! ... داشتن قدرت مطلقه و منش "حق به جانب" ، ارزشی ندارد. چه در سطح کوچکی مانند خانواده و چه در سطوح بالاتر !
التماس میکنم به پایان این انگشت ها ( ی اشاره ی بالا گرفته شده توسط سیاستمداران خودمحور معاصر به هنگام سخنرانی هایشان ) بنگرید! و یا منتظر دیدن پایانشان باشید.
تاریخ ، به انگشتانی با احترام یاد خواهد کرد که به سمت "خود" ، نشانه رفته اند.


تاریخ را بعد از این ، پابرهنگان می نویسند.

دختران آگاه!

مادر!
هر چه هست زیر سر اوست
تدبیر مادر است که میداند و میتواند ستون (پدر) خانواده را در جایگاه _ آن چه_ حق و درست است بنشاند و در صورت عدم تمکینش ، با مشارکت خانواده راهی برای اصلاحش برگزیند و باز اگر نشد، با هماهنگی تمام اعضای خانواده ، ستون را عوض کند. 
بله ! 
گاه آنقدر شجاع باشد که ستون را هم عوض کند.
اما اگر _به دلایلی_ از شجاعت و درایت لازم برخوردار نبود، فاجعه رخ می نماید.

سعادت آینده ی یک جامعه در گرو تربیت دختران شجاع و با درایت و تدبیر است. دختران آگاه!

داستانی به یادم آمد واقعی:
مردی خانواده اش را به سینما برد. وسط فیلم چیزی را بهانه کرد برای رفتن و گفت احتمالا دیرتر خانه برسم اما او نقشه داشت که زودتر به خانه برود زیرا به خواهرزنش که برای استراحت به خانه شان رفته بود، طمع کرده بود.
"مادر" و بچه ها از فیلم خوششان نیامد. عزم خانه کردند. به خانه که رسیدند.... مادر، همسرش را بر ... در ... دید. 
نکته ی مهم اینجاست!! ... "مادر" در اینجا چه تصمیمی می گیرد؟
این """زن""" در آن لحظه این گونه تصمیم گرفت و اجرا کرد:
"دیگر زندگی من و تو تمام شد"
... و تمام شد.
و با کمک "قانون" ، فرزندان و زن و آن مرد ، هر کدام به مسیر خودشان رفتند.
تاکید میکنم؛
... به مسیر خودشان ...

مشکل ما 
بخصوص مادران این است که از خود و اطرافیانمان انتظار و اصرار داریم که در مسیری که دیگری و دیگران برایمان تعیین کرده اند، حرکت کنیم.
درستش چیست؟
درستش این است که بیاموزیم و بیاموزانیم که بر اساس آن چه درست تر و خردمندانه تر است  ، حرکت کنیم. 
اگر "پدر" خانواده یا جامعه بر همین اساس حرکت کند، به یقین _ حتی اگر خودش نخواهد_ اعضای آن خانواده و جامعه، او را با افتخار به عنوان "سالار" خود حتی به روی چشم می گذارند.
یادتان و یادمان باشد که فرزندان، علی الطبیعه پدر و مادرشان را دوست دارند و بالعکس! ... اما اگر آن شرطی که گفتم رعایت شود، عزت فردی و جمعی فراهم میشود و کامیابی و سعادت روی می نمایاند.
پس
بیاموزیم و بیاموزانیم که بر اساس آن چه درست تر و خردمندانه تر است  ، حرکت کنیم.

... از آینه ها نترسید!

بگذارید آنان که در می یابند _ حتی ذره ای _ 
یافته ها و دریافت هایشان را بازگو کنند .
بگذارید _حتی ذره ای _
آینه باشند

از آینه ها نترسید
نگویید که سیاه نمایی میکنند
لابد لکه هایی وجود دارد که آینه آن را باز می نمایاند

بترسید از فراگیری لکه ها
از تعمیق لکه ها
...
... از آینه ها نترسید!

زیر پوست شهر

زیر پوست شهر ، محل، خانواده  و زیر پوست ذهن همه ی ما خیلی خبرهاست که بسیار پیش تر از اینها نبود. در این چند دهه ، اتفاقات معنایی و محتوایی بزرگی رخ داده است و ما _هیچ کداممان_ از بس که خود را در هجوم دغدغه های بیشماری قرار داده ایم ، از آن غافلیم. 
هر چند در کل ، بشر، سرگشته است و بشر این عصر، سرگشته تر 
اما ما در این میان
از سرگشته ترین هاییم!

... دریابیم!!!

" گل از مو ، دیگری گیره گلابش"؟

بعضی از مسائل بالاجبار در پرده می ماند و چاره ای هم نیست. مثلا کسی نمی داند که چه تعداد یا درصدی از اولیاء -بخصوص پدران_ هستند که خود را مجاز می دانند که از بدن فرزندشان _بخصوص دختر_ لذت ببرند؟
با یک استدلال ابلیسی :
" گل از مو ، دیگری گیره گلابش"؟

خواهر بابک خرمدین: با آبروی ما بازی نکنید

خواهر بابک خرمدین: با آبروی ما بازی نکنید
 

اسم مادرشان " ایران " بود . 
چه اسم با مسمایی!
سفارش این دختر را گوش کنیم
راست می گوید
با آبروی ایران بازی نکنیم
بگذارید همه چیز در خفا جاری باشد
طبق معمول تاریخی ما
آنقدر خفا که همین دختر می گوید از این اتفاقات خبر نداشتم

دامادشان شقه شقه شد
خبر نداشت
خواهرش شقه شقه شد،
خبر نداشت
برادرش شقه شقه شد ، 
خبر نداشت

ما قربانی نوعی "بی خبری انتخابی" هستیم
اراده می کنیم که بی خبر بمانیم!

اما نه! 
زمان بسیار دگرگونه شده
اخیرا در قرن آباد  ما تبرکشی ای شد
چرا؟
چون ، مثل همیشه 
با دو بحث ساده کارمان منجر به ستیز می شود

آخر ما بلد نیستیم بحث کردن را

مثل همیشه باز دوربینی از کنجکاوی و هیجان از حادثه ی ستیزی فیلم گرفت و ...
و این کنجکاوی و هیجان همیشه هست. به قول حسین پناهی بزرگ: " هیجانی ست بشر!!!

بدانیم در عصری به سر می بریم با یک ویژگی روشن؛
"دورببینها _ این چشمهای شیشه ای _ همیشه روشن اند!
خانم ی آمد به شماتت دختر فیلم گیرنده حرفهایی زد
آن حرف ها هم پخش شد
میدانید چرا؟
چون گوشهای شیشه ای هم بعد از این همیشه روشن است.
حرفهای آن خانم که با لهجه ی شاهکویی و بسیار روان و زیبا صحبت میکرد، از نظر مطالعه ی جامعه شناسانه ی عصر شبکه های مجازی جالب بود.  چیزی که جالب ترش میکرد این بود که می دانستی که قرن اباد، تا چندی پیش به مدد پروفسور جلالی قرن آبادی ، اولین روستای اینترنتی خاورمیانه  نام گرفته بود. از همه ی ایران به اینجا می آمدند که ببینند چه خبر است! 
... بعدها پروفسور گریه کرد و رفت که رفت . 
اما گریه های بزرگ تر برای ما مانده است. گریه ی اینکه در دنیایی به سر می بریم که هر دم ، فن و ابزار و تکنولوژی و علم تازه ای به پیش پایمان می افتد با امعاء و احشاء فرهنگی خاص خودش اما اما اما ، ما بی هیچ درک و تجربه ای ار آن پیش نیازهای اجتماعی و فرهنگی ، همه ی آن هدیه های زمان را مانند عجوزه های از ریخت افتاده ی امل، به گردن می آویزیم
و باز 
طبق معمول!!

... من احساس میکنم اما "زمان" ، "" زمان "" دیگری ست .
متاسفانه یا خوشبختانه
چه بخواهیم و چه نخواهیم
دیده و شنیده می شویم
در خانه
در محل
در شهر
در کشور
در جهان ...

... به دو خواهر اندوهناکم
( قرن آبادی و خرمدین) و همه ی دیگر خواهرانم
و برادرانم
توصیه میکنم 
"زمان" را دریابند. 
این زمان
کمتر مجال بی خبری و کتمان می دهد
در این زمان
... فقط این فریب دادن نیست که سخت شده است،
فریب خوردن هم سخت شده است.

... با خودمان
بیش و پیش از هر چیز و هر کس
مهربان باشیم
"ما" ،
عزیزترین محتوای "زمان"یم!

پرداخت خسارت به لوازم خانگی بر اثر قطع مکرر برق

 پرداخت خسارت به لوازم خانگی بر اثر قطع مکرر برق .............. خبر
 

تو رو خدا از این شوخیها نکنین!! ... کارخانه هاتون جنسهاشونو با گارانتی وارانتی میدن و بعد که مشکل گیر میکنه،هزار مو و چو از توش درمیارن که بگن ؛ شامل گارانتی نمیشه.
اواخر دوره ی احمدی نژاد بود. وانت مزدا تحویل دادیم که بجاش یه وانت نیسان نو بگیریم. قرار بر تحویل 15 روزه بود. گفتن در صورت خلف وعده ،خسارت میدیم.بیش از شش ماه طول کشید تا نیسانه اومد. رفتیم برای خسارت. گفتن باید شکایت کنین. کار عاقلانه ای که کردیم شکایت نکردیم. با این استدلال منطقی که وقتی خود تحویل دهنده ی خودرو ، قرار میبنده و میگه اگه زیر قرارش زد خسارت میده و خودش میدونه که چه مدت تاخیر داشته،،، حالا وقتی میگه برو شکایت کن،، یعنی ... نمیخواد بده. 

... چن سال بعد دزدی قدر قدرت و معروف در دستگاه سرقت منازل،زد به خونه مون. مراحلی طی شد و گفتن دزدت اینه. ما هم خودمون از اطراف تحقیقات کردیم دیدیم بعله... خودشه! . بچه های کوچه اونو دیده بودن. ... رفتیم برای شکایت. مادربزرگمون گفت: ننه جان! شکایت نکن! فقط خودتو خسته میکنی!! ... گوش نکردیم و رفتیم پی کار شکایت ...
در دادگاهی که ما شاکیان وکیلی نداشتیم اما اون دو تا وکیل داشت(کارش درست بود)، سرآخر محکوم شد. 
اما چی شد؟ ... هیچچی! ... هیچکدوم به چیزی از اموالمون نرسیدیم. طرف هم شخ شخ توی خیابونا میگرده و ...
... حالا با این تجارب، لوازم خانگیم بسوزه و طلب خسارت کنیم!!
... اگه راست میگین؛ راه رسیدن مظلوم رو به حق ش ، به عدالتش، ... نزدیکتر و آسان تر کنین. 
... اصلا چرا باید برق قطع بشه؟
برق کم داریم؟
چرا صادر می کنیم؟
پول کم داریم؟
خوب، اینکه راه پول در آوردن نیست!
هدف از پول درآوردن چیه؟
چیزی غیر از رفاه و رشد و توسعه جامعه؟
خوب، باباجان! ... فروش برق و انرژی مصرفی جامعه که با "رفاه اجتماعی" تناقض داره که!!! ... پس، اون پولی که از این بابت در بیاد ، ضد رفاهه!
... راه پول درآوردن ( پول حقیقی، نه صوری مث چاپ فرته فرته ی اسکناس) ، """تولیده"""!! .... 
تولید، همه جورش!
تولید و آفرینش و ساختن هم - متاسفانه - گاو نر میخواهد و مرد کهن!...
... هیی ... خسته شدم... 
خسته از اینکه میدونم، حرفهای بیهوده ای نمیزنم اما بیهوده حرف میزنم!

ما در آسمانها سیر می کنیم!

ما در آسمانها سیر می کنیم!
افراط ما در آسمانگردی ست و افراط آنان(غربی ها) در زمینگردی!


 

... اما همینگونه نمی ماند.
می بینید که غربی ها به فرهنگ و معنویت شرقی تمایل نشان می دهند؛ 
یوگا ... مولانای رومی ... بودا ... و .....
و ما شرقی هم به ناچار 
به زمین خیره خواهیم شد !

این 
برای ایجاد تعادل است.

چه چیزی باعث شده که به سمت تعادل حرکت کنیم؟
پاسخ:
آگاهی روزافزون ما (غربی ها و شرقی ها) از احوالات و دنیای یکدیگر.

این """ آگاهی"""های روزافزون ، زندگی بشر را شکل جدیدی خواهد داد.


... پنیر مرا چه کسی جابجا کرد؟
....( کودکانم امروز باعث شدند که برایشان این کتاب را بخوانم. به آخر کتاب که رسیدم ، دیدم چهار ساله ام،خوابش برد و این هشت ساله ام خیلی خوشحال است و جست و خیز می کند)

نقد اسطوره ای خواندن قسمی از تاریخ کهن ایران

نکته بر نظر استاد جنیدی ( نقد اسطوره ای خواندن قسمی از تاریخ کهن ایران به تقلید اسطوره شناسی غربی)  این است که غربی ها از انقلاب علمی  و رنسانس به بعد ، در مطالعه ی تاریخ هم ، مبنا را شهود عینی و مستند تاریخی قرار دادند و هر آنچه غیر مستند و غیر قابل حس بود را اسطوره و ما قبل تاریخ نام نهاده اند. حالا اگر ما اگر این مبنای نامگذاری و تحقیق آنها را می پذیریم، باید انتهای مستندات و شواهد حسی و عینی تاریخی خود را مشخص کنیم و لابد هر آنچه به ماقبلش برگردد، لاجرم اسطوره ای و ما قبل تاریخ نامیده میشود. مثلا ما میتوانیم بگوییم ؛ طبق فلان و بهمان اسنادی، دوره ی مثلا کیومرث و ... تاریخی ست. چنانکه استاد جنیدی عزیز چنین می گوید. این ، چیزی نیست که ما را محق کند که نوع دیدگاه و نوعی از یک زاویه ی مطاالعاتی تاریخ را تبرئه کنیم.
... بهتر و مناسبتر این بود که ما اندیشمندانی در حیطه ی تاریخ و باقی مباحث اجتماعی داشتیم و داشته باشیم که خودشان در طبقه بندی تاریخمان صاحب نظر و نظریه بودند و باشند. 
مستلزم چنین ثروتی، "فکر منطقی و فلسفی"ست که متاسفانه کمی لنگ میزنیم. کمی که چه عرض کنم!... یونانیان از این جهت دست پیش را دارند اما کسی دست ما را که نبسته است! ... 
... باز هم تکرار میکنم که ما تا زمانیکه دل و مغز و چشممان را از "آسمان" ، _ حتی شده اندکی_ به نفع "زمین" ، برندوزیم، آن "فکر  منطقی و فلسفی" لازم برای تبیین مباحث و مبانی اجتماعی و فرهنگی و ... رخ نمی نمایاند.
سخنان استاد جنیدی درست است اما _بدانیم که _ ایراد کار جای دیگریست!