یوسف ذوق تو گم شد در چاه ستم
تک بیتی داشتم در همین وب به آدرس : http://shhr.blogfa.com/post/210
و چنین نوشته بودم:
در سکوتی که گمان نیست به رازی برسی
در خودم چنگ زدم تا تو به سازی برسی !
خیلی دوست داشتم ادامه اش بدهم اما چند سالی است که در همان "سکوت" مانده ام .
دوستی از دوستان عهد دقیانوس من تا کنون ، که اتفاقا "یار غار" _ غار کف و کهف با هم _ بود و امروز دور از هم ، نه اینکه خواسته باشد شاعری کند ( که اصلا او را نیازی به شعر نیست که شعر ، از اهدافش برانگیزاندن حس و عاطفه ی آدمی ست به سمت شعور و آگاهی و ایجاد تعادل آدمی در کوران و کوره ی زندگی و نزدیک شدن به فضای روشن منطق سازنده فردی و اجتماعی .
او میخواست با توجه به شناختی که از من دارد ، به زبان خود من _ که شعر است _ به من بفهماند و مرا به جهان حقیقی خودم نزدیک و نزدیکتر و امیدوارتر کند و الا ) او تا امروز حاجتی به درگاه خداوندگار شعر ندارد.حضرتشان، متاسفانه تا حدودی متوجه فضای روحی من است. "متاسفانه" از این جهت که مایل نبوده ام و نیستم کسی به اندازه ی ذره ای به "جنون" خودخواسته ام نزدیک شود یا متوجه آن گردد. علی ای حال ، گاه در میان اطرافیان ، زیرکانی اینچنین نیز پیدا میشوند هر چند "جنون" اگر جنون باشد، راه خودش را پیدا خواهد کرد.
گرچه طوفان بلا زورق حست بکشست
وقت آن است که تو، باز به دریا برسی
سعدی و حافظ و شهریار همه تنها بودند
بهتر آن است که تو هم تنهای تنها برسی
شعر عیسای تو مهر بود برای یاران
دم باز کن که تا باز به مسیحا برسی
یوسف ذوق تو گم شد در چاه ستم
صبر ایوب بگیر تا به زلیخا برسی
بلبل خوش غزل دوست درانبار*بودی
چه جفایت شده ای دوست! بدین جا برسی؟
قلم عشق بگیر و بال احساس بگشا
تو همانی که باید به ثریا برسی
انبار= مرکز تربیت معلم انبار علوم
از طرف
ع . ع
یکی از دوستان عهد انبارالوم
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم.