امشب اين دل سوز عشقت بر سر جان كرده بود
دوزخي در يك گياه خشك پنهان كرده بود
ماجراي شب چه مي پزسي ؟ نصيب كس مباد!
آنچه با جان من امشب روز هجران كرده بود
خواست غم كز خانه ي جانم رود نگذاشتم
گرچه اين ويرانه را با خاك يكسان كرده بود ......

************ *****************

"اشراق"! دل از غم بتان شاد مكن
بتخانه به سنگ كعبه آباد مكن
اين دير بلا را سر آبادي نيست
تو بر سرسيل خانه بنياد مكن