احمد اخوان مهدوي
.......آن آيه ها كه فصل فراموش مرده بود
يك بار ديگر از افق ياد مي رسد
انديشه تا رها نشود كال مانده است
اين ميوه روي خاك كه افتاد مي رسد
وقتي تمام پنجره ها باز مي شوند
مردي كه باد وعده به ما داد مي رسد
********** **************
به باد وحشي عصيان سحاب پيرهنت را
رها نما كه بچينم ستارگان تنت را
چنان برهنه بيا تا حريم بسترم امشب
كه من برهنه شوم شبهه ي نداشتنت را ....
يك بار ديگر از افق ياد مي رسد
انديشه تا رها نشود كال مانده است
اين ميوه روي خاك كه افتاد مي رسد
وقتي تمام پنجره ها باز مي شوند
مردي كه باد وعده به ما داد مي رسد
********** **************
به باد وحشي عصيان سحاب پيرهنت را
رها نما كه بچينم ستارگان تنت را
چنان برهنه بيا تا حريم بسترم امشب
كه من برهنه شوم شبهه ي نداشتنت را ....
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۷/۲۲ ساعت 22:54 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم.