تالش / همون غروب روز ششم عيد امسال
بعضي از زيبايي ها اونچنان هست كه آدم دوست داره پاشون ... همون دور و
برها ... جان بده و تموم كنه ! ... من اونقدر پوست كلفت بودم كه از پاي اون
همه زيبايي گذشتم و هنوز زنده ام ... اما الان كه داشتم اين عكس رو
ميگذاشتم ، بغضم گرفته بود ... با خودم گفتم : احمق ! ... تو هنوز كجاشو
ديدي!؟ ... زيبايي هاي دلهره آورتر در راهه هنوز ! ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۰ ساعت 8:1 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم. عجيب است كه هميشه از آشنايي گريزان و هراسان بوده ام.زيرا سرآخر به خداحافظي منتهي ميشود.اما پس از قرنها ديدم بي آنكه سلامي كرده وآشنايي اي ديده باشم كارم به خداحافظي كشيده شده است. حالا به نظر شما بهتر نيست كه از دل سنگين سنگهاي گذر زمان بيرون خزيده و در برابر آفتاب شعور شماآفتابي شده باشم؟ فن آوريهاي جديد محصول فكرهاي جديد است. ما در اين ميانه وظيفه داريم كه در روابطمان با يكديگر نيز تعاريف جديدتري ارايه دهيم. من از امروز تصميم جديدي گرفته ام. مي خواهم با خودم صادق و مهربان باشم.پس از آن است كه مي توانم مدعي دوستي با شما را داشته باشم. دوستان جديد سلام!