صبح روز هفتم عيد نوروز امسال / بندر انزلي / آماده ي حركت / آغاز پايان سفر
ديشب دير وقت بود كه به محل اسكانمان رسيديم . صبح زود هم آماده ي حركت به
طرف گرگان شديم . جعفر و رسول بيشتر عجله داشتند چون برنامه داشتند كه بعد
از يك روز استراحت ، به سفر ديگري بروند ؛ مشهد !از اينجا به بعد ،
با هم راه را ادامه مي دهيم تا آنجا كه شارژ باطري دوربين من تمام مي شود و
بعيد نيست كه دوستاني از اين جهت خوشحال باشند . اگر چنين باشد هم ، باز
من خوشحالم چون دوستان را خوشحال مي بينم .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۱ ساعت 8:49 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم. عجيب است كه هميشه از آشنايي گريزان و هراسان بوده ام.زيرا سرآخر به خداحافظي منتهي ميشود.اما پس از قرنها ديدم بي آنكه سلامي كرده وآشنايي اي ديده باشم كارم به خداحافظي كشيده شده است. حالا به نظر شما بهتر نيست كه از دل سنگين سنگهاي گذر زمان بيرون خزيده و در برابر آفتاب شعور شماآفتابي شده باشم؟ فن آوريهاي جديد محصول فكرهاي جديد است. ما در اين ميانه وظيفه داريم كه در روابطمان با يكديگر نيز تعاريف جديدتري ارايه دهيم. من از امروز تصميم جديدي گرفته ام. مي خواهم با خودم صادق و مهربان باشم.پس از آن است كه مي توانم مدعي دوستي با شما را داشته باشم. دوستان جديد سلام!