ارگ كريمخاني / شيراز / آبان 1390 گويند كه طرح اين ارگ را همچون برخي جاهاي ديگر خود كريمخان ريخته كه تا آخر عمر از خواندن و نوشتن هم ناتوان بوده است . گويند كه كريمخان شب ها بر بالاي اين ارگ مي رفته و گوشش را به احوال مردم تيز مي كرده است و اگر صداي شادماني از مردم برنمي خاست ، اطرافيان خود را مواخذه مي كرد كه امروز با مردم چه كرده ايد كه امشب صدايي از شادماني هايشان به گوش نمي رسد!!؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ ساعت 8:13 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم. عجيب است كه هميشه از آشنايي گريزان و هراسان بوده ام.زيرا سرآخر به خداحافظي منتهي ميشود.اما پس از قرنها ديدم بي آنكه سلامي كرده وآشنايي اي ديده باشم كارم به خداحافظي كشيده شده است. حالا به نظر شما بهتر نيست كه از دل سنگين سنگهاي گذر زمان بيرون خزيده و در برابر آفتاب شعور شماآفتابي شده باشم؟ فن آوريهاي جديد محصول فكرهاي جديد است. ما در اين ميانه وظيفه داريم كه در روابطمان با يكديگر نيز تعاريف جديدتري ارايه دهيم. من از امروز تصميم جديدي گرفته ام. مي خواهم با خودم صادق و مهربان باشم.پس از آن است كه مي توانم مدعي دوستي با شما را داشته باشم. دوستان جديد سلام!