• Seied Hasan Hoseini Roudbareki
    در دو سوي زشتي و زيبايي

    انديشه ايست

    كه مرا به تو وا مي دارد

    به رازي بزرگ

    كه در من طلوع مي شود


    در رهگذارت ايستادم 

    تا ببينمت

    تا ببيني ام !

    آواز شدم

    و آوازه

    و هيچ كوچه اي نبود 

    كه رد دل مرا از بر نكرده باشد

    شب هاي زمستان مردمان با دو چيز مي گذرد ؛

    " شو چره "

    و قصه ي من ! ...


    هنوزت ايستاده ام

    ... ديدي آخر تابلو شدم ؟
    · 23 hours ago