هنوز هم دارم صداي اذان را از اين عكس مي شنوم و دسته اي نمازگزار در گوشه
ي صحن مسجد وكيل كه بيشترشان مقامات عالي اداري آموزش و پرورش يكي از
خراسان ها ( كه يادم نمانده است ) بودند . خودم را قاطي آنها كرده بودم كه
از توضيحات راهنمايان ويژه ي آنها استفاده كنم . در دلم آرزو مي كردم كه اي
كاش مي شد همه ي فرهنگيان را يك بار در طول 20 - 30 سال كار فرهنگيشان هم
كه شده ، به اين سفرها آورد . اين سفرها
آنقدر كه براي معلمان و آموزگاران مناسب است براي مديران و امثال آن مناسب
نيست . بگذريم ... دخترخانمي كه شرح مكان مي داد ، در برابر يكي از
پرسشهايم گفته بود : " شما كه جزو اين جمع نيستيد ، از اين جمع خارج شويد !
" ... فرار كردم... اين عكس را حين فرار گرفتم ... مي خواستند بعد از نماز
به ناهار بروند . رييسشان مي دانست كه من هم يك فرهنگي از استاني ديگرم .
مي ترسيدم كه مرا با خود به ناهار ببرند . ( حوض داخل صحن را نگاه كنيد ! ... مسجد به اين زيبايي و شكوه ، حوضش بي آب است )
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۰ ساعت 22:3 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم. عجيب است كه هميشه از آشنايي گريزان و هراسان بوده ام.زيرا سرآخر به خداحافظي منتهي ميشود.اما پس از قرنها ديدم بي آنكه سلامي كرده وآشنايي اي ديده باشم كارم به خداحافظي كشيده شده است. حالا به نظر شما بهتر نيست كه از دل سنگين سنگهاي گذر زمان بيرون خزيده و در برابر آفتاب شعور شماآفتابي شده باشم؟ فن آوريهاي جديد محصول فكرهاي جديد است. ما در اين ميانه وظيفه داريم كه در روابطمان با يكديگر نيز تعاريف جديدتري ارايه دهيم. من از امروز تصميم جديدي گرفته ام. مي خواهم با خودم صادق و مهربان باشم.پس از آن است كه مي توانم مدعي دوستي با شما را داشته باشم. دوستان جديد سلام!