• Seied Hasan Hoseini Roudbareki
    در هيچ جاي ايران

    مثل كرانه هاي خزر

    ابر با زمين هم سخن نمي شود


    هر جا كه ابر به سخن در آمد ،

    باران نوشته شد ؛

    قطره

    قطره

    قطره

    ه

    ه

    ه

    .

    .

    .

    و خاك ، خوانده شد ؛

    گياه

    درخت

    جنگل ...


    و بي همآغوشي ابر و خاك ،

    خورشيد ،

    هرزه شعله اي بيش نيست 

    كه براي سوزاندن آمده است


    خورشيدي ست در سرم

    با خاك دلم سخن بگو

    اي ابر صبر !

    بهار

    تشنه ي من است


    خزر را به سينه ام مي فشارم

    و مرغان دريايي 

    از تموج پيشاني ام به پيش مي روند

    در آستانه ي رويشي هماره ام

    با من سخن بگو ،

    لب هاي تو !
    · Wednesday at 3:12pm