اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
درختي ست كهنه سال
كه سفره خانه ي موريانه ها شده
درختي كه يك روز
خورشيد به خاطر او طلوع ميكرد
و عقاب بر شاخه هاي بلندش مي نشست
اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
ابري ست
كه بغض هاي فروخورده اي از بارش ها در اوست
و درونش
باراني از حسرت هاست
اين كاروانسرايي ست
عروسخانه ايست
اين ،
تويي !
بيهوده از كنار خودت نگذر
من
ولوله ي كودكان بازيگوش را در تو يافته ام
در بازي خودت تمام باش
با همان خورشيد
با همان عقاب
همآوازي كن
و پيش از آنكه رهايت كنند ،
رهايي را باش !
اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
اين جوانه ي شعري ست
كه در تو خانه كرده است
اين ، آن توست !
الاني
درختي ست كهنه سال
كه سفره خانه ي موريانه ها شده
درختي كه يك روز
خورشيد به خاطر او طلوع ميكرد
و عقاب بر شاخه هاي بلندش مي نشست
اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
ابري ست
كه بغض هاي فروخورده اي از بارش ها در اوست
و درونش
باراني از حسرت هاست
اين كاروانسرايي ست
عروسخانه ايست
اين ،
تويي !
بيهوده از كنار خودت نگذر
من
ولوله ي كودكان بازيگوش را در تو يافته ام
در بازي خودت تمام باش
با همان خورشيد
با همان عقاب
همآوازي كن
و پيش از آنكه رهايت كنند ،
رهايي را باش !
اين خانه اي كهنه نيست كه از كنارش مي گذري
اين جوانه ي شعري ست
كه در تو خانه كرده است
اين ، آن توست !
الاني
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۰۲ ساعت 10:22 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|


آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم.