(كه از مرگ نمي هراسم )!
مي گفت :
بهراسيد از من كه دستم براي هر كاري باز است
مي گفتم :
بازترين دست ها ، دستان مرگ است
اين تويي كه بايد هراسان باشي ،
از "مرگ" و از من
(كه از مرگ نمي هراسم )!
بهراسيد از من كه دستم براي هر كاري باز است
مي گفتم :
بازترين دست ها ، دستان مرگ است
اين تويي كه بايد هراسان باشي ،
از "مرگ" و از من
(كه از مرگ نمي هراسم )!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۳ ساعت 17:8 توسط سيد حسن حسيني رودباركي
|
آشناشوم.آشنايي يابم.آشنايي كنم.آشنايي دهم.