به طور معمول دو بار هست که آدم بیش از همیشه به "مادر" نیاز داره ؛ یکبار وقتی که بسیار کوچیکه و فقط یک دست مادرانه میتونه تر و خشکش کنه و یکبار دیگه وقتیکه بسیار پیر و از پا افتاده میشه و باز نیاز داره که یک دستی مادرانه ، تر و خشکش کنه اما در این دفعه ی دوم هوس داشتن مادر به سرش نمیزنه چون میدونه که مادر مدتهاست که مرده!
میگم ... میگم خیلی حیفه!! ای کاش توی همون پیری و از پا افتادگی هم میشد آدم مادر داشته باشه!!!


اگه "آرزو" به معنی خواستن چیزهایی است که نیست ، پس چه آرزویی بهتر از آرزوی داشتن یک
"مادر" حتی در زمان پیری و از پا افتادگی !

من اگه یک مادر بودم آرزو میکردم که بچه هام رو در همون لحظه های پیریشون هم تر و خشک
میکردم. آخه اونا بچه های منن ، من مادرشونم! مادر !!!