نرگیس! نرگیس! این نرگیس عجب نرگیسی بود!

پسر "ول و واش و بی بند و بار " بعد از ازدواج با "نرگس" ، از این رو به آن رو شد . به "کار" افتاد و "درس" . مهندس شد و بورس خارجه گرفت و از شهر کوچکشان رفتند . همه ی شهر انگشت به دندان مانده بودند که خدایا چطور اینچنین معجزه ای رخ داده؟
هر کسی دلیلی می گفت تا اینکه "مش اسماعیل" گفت: 
" نرگیس!! نرگیس!! ... این نرگیس عجب نرگیسی بود!"
جالب اینجا بود که اسم زن خود مش اسماعیل هم نرگیس بود !

... تو چه میدانی که دنیا ی پس از کرونا چطور خواهد شد!؟ شاید چیزی شود که همه بگوییم :
این کرونا عجب کرونایی بود !