https://www.khabaronline.ir/news/1377080/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DA%A9-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7
حمله سارقین به منزل و سپس مغازه احمدرضا عابدزاده در مازندران به شدت باعث ناراحتی و عصبانیت او شده است

برای من _که مورد سرقت یکی از اساتید و نوابغ سرقت ایران ( بلکه جهان ) قرار گرفته ام  و همه ی اهل "برخورد" هم او را میشناسند ، _ کاملا قابل درک است که عابدزاده چه میگوید. همین جمله ی او را که " من شفاف می‌گویم اگر دزدی را در ملکم بگیرم، دستش را از مچ قطع می‌کنم" ، در یکی از جلسات دادگاه به وکلای سارقم گفتم زیرا آنها به قاضی گفتند که آیا شاکی ( من ) ، سارق را در صحنه ی سرقت دستگیر کرده که اکنون مطمئن است که سارقش موکل من است؟ ...
... یکی از دوستان میگوید اهل محل چندی پیش دله دزدی را که کفشهای دم در واحدهای آپارتمانها را می دزدید ، در محل گرفتند و همچنان که می زدند، سارق فریاد می کشید : " نزنید! نزنید! مگه نشنیدید که دزد رو نباید زد !!" 
... همین سارق خانه ی من ، این آخری در سالن دادگاه میشنیدم که در حلقه ی شاهدان کنتراتی اش ( شاید به هدف اینکه ما هم بشنویم ) میگفت : " من بی جهت محکوم شده ام ، آقای رییسی باید جوابگو باشد !!" 
هاج و واج مانده بودم از پررویی این سارقان  و شل و فشل بودن خود ما .
میفهمم عابدزاده چه میگوید . میفهمم.
دزد بی شرف ما ای کاش همه چیز را میبرد اما لبتابها را نمیبرد. فکر میکنم هنوز دستگاه قضایی قانون و دستوری در مورد سرقت کامپیوتر و لبتاب بخاطر اطلاعات و محتویاتش نداشته باشد زیرا ما در جلسه ی دادگاه چیزی از دهان قاضی مان در مورد محتویات لبتابها نیافتیم...
سارق ما طبع بلندی دارد ؛ فقط پول و طلا و لبتاب !!!
عینهو جن هم میآید و میزند .بسیار به ندرت رد پایی بجا میگذارد. در سری زسیدگیهای پرونده ی جمعی ما ، دو قطعه وکیل داشت . قاضی ای که همان روز اول دادگاه تا سارق را دید گفت: عجب!! باز هم مهمان مایی!؟... آنقدر دادگاه را کشدار کرد و حکم نداد تا اینکه عوض شد و دیگری آمد و حکم داد . این دیگری هم یک روز بمن که دید پیگیر کارم گفت: ول کن دیگه! نداره طرف! دنبال چی میگردی!! // همین حرفی که روز اول ننه جونم گفته بود: " ول کن ننه! دنبالشم نرو! فقط خودت رو خسته میکنی!"...
آه عابدزاده ! آه عابدزاده! ... این دزدها گوسفندانی اند که خودمان پروار کردیم!  
آدم در این روزگار باید 70دست داشته باشد که با هر کدام یک چیزش را محکم نگه بدارد... حتی احساساتش را ...
14سال پیش ضامن یک همکار فرهنگی شدم. دو - سه جا. گفتم مشکلش حل شود. آدم ظاهرالصلاحی بود.الان هم در دسته بندیهای سیاسی شهر کسی ست برای خودش. چک های من برگشت خورد و دست و بالم بسته شد اما این جانور اصلا تکانی بخودش نداد. تازه فهمیدم که این از همان اول اراده کرده بود که وام بگیرد و پرداخت نکند( گور سر ضامن). این دزد احساسات من است؛ حس نوعدوستی!!همه اش دنبال گرفتن پست و مقام است و هر چند بی نصیب نمی ماند اما به جای خیلی بالا هم هنوز نرسیده . ظاهر آهو را دارد و باطن گرگ و کفتار . از بس تا توانسته به بالاییهای گرگ تر از خودش نگاه کرده ، نه به همان اندک خوب ها !!! ، دریده شده!!
اگر آن سارق خانه ام استاد و نابغه بود ، دیگر این یکی و امثال این را نمیدانم چه باید بگویم !
بانک هم با اینکه میداند وام را ایشان گرفته اما ...
باید هزار دست داشته باشی و بعد دست دادن با هر کسی ، انگشتهایت را بشماری که کم نشده باشد!
چون بسی ابلیس آدم روی هست ....
مولانا