سال هاست ، سال هاست 
نه می نویسم
نه می سرایم
که
قلمم را سیلاب خورده است
کاغذم را طوفان برده است
... با این همه
غریبی قریب
قریبی غریب
خموشی روشن
روشنی خموش
در من می نویسد
در من می سراید
و مدام به من می گوید:
" بیا با هم برقصیم " !