می بینید که مرگ آرزو می کند*
اما هیچ شاعری 
آرزومند مرگ نیست .

شاعر
شعر می گوید 
تا با اسکیت کلمات
از یخستان مرگ گریخته باشد
تا خونی
بهاری
ساخته باشد

هیچ صدایی
از نوای نی
به زیستن
دلبسته تر نیست !

مرگ 
دروغ است 
در ضربات تیشه ی پیکرتراش
و در رقص خیال
در سرانگشتان  آن که با همه ی آزادگی
در بند است
در بند هنر ...
... هنربند است 

وقتی یک رقاص 
آرزوی مرگ می کند ،
یعنی ؛
سازها خاموش ند
و هوا
با ششهای جنگل
نمی سازد 

یعنی ای زندگان
مردگانی بیش نه اید ! 
یعنی 
من میخواهم
سرزنده بمانم
در روزگار سرسری ! 


الانی ( فی البداهه)
به یاد قاسم آهنین

* اشاره به فیلمکی دارد که بعد مرگش در شبکه های اجتماعی پیچید. آب،که حیات ساز است، خانه و کارش را خراب کرد. در آن فیلم چیزهایی گفت و از جمله آرزوی مرگ کرد.