این تازه از اندیشمندان اصلاح طلبه! ببینید راهکارش برای مشکلی که به درستی بیان کرده، چیه! ::
" این راه جز اینکه نسل قدیم، بازنشسته شوند راه دیگری ندارد. حتی اگر نسل جدید به ارزش‌های نسل قبلی هم پایبند باشد، حداقل به تجربه گذشته آنان پایبند نیست. "
"""نسل قدیم، بازنشسته شوند"""!!

_غیر ممکنه که آدمی یا نسلی نسبت به ارزشهایی پایبند باشه، اما با رهبری نسل پیشین اون ارزشها مشکل داشته باشه_
اگه ... اگه ... اگه ... جایی دیدین که شکاف بین نسلی وجود داره، یقین کنین که نسل جدید دیگه توان فهم و ادراک و پذیرش مفاهیم و ادراکات و اصول نسل قبلی رو نداره.در اینجور مواقع دو راه بیشتر وجود نداره:
یا باید "فکر"نسل جدید رو با افکار نسل قبل منطبق کرد و
یا باید نسل قبلی خودش رو با افکار نسل جدید منطبق کنه!
این یه امر "فرهنگ"یه! پیچیده ست! ... 
اصل موضوع میدونید چیه؟ ... 
پیش رفتن با "زمان"!
بی بر و برگرد، زور "زمان" از همه ی زورها بیشتره.
میدونید یعنی چی؟
یعنی اگه با زبان خوش، نرمک نرمک ( عین خود زمان ) ، تغییرات و تحولات در خودت ایجاد کردی، کردی! و الا این تغییرات تلنبار(پنداز شده) در جامعه(که عمدتا در نسل جدید نمود پیدا میکنه )  ، یهویی سرریز میکنه! ... تعارف هم با کسی نداره!
از من بشنوید که "زمان، در هر صورت ما رو با خودش میبره"
حالا یکی، با خود زمان (بی سر و صدا) پیش میره. یکی هم جهشی! با دگنک! ...
تغییر و تحول ، ذات حرکته!/ جایی که تحول ی نیست، حرکتی نیست!
هیچ وقت هم آدما نمیان برای انجام "حرکت" ، با تجربه هاشونو بازنشسته کنن و بی تجربه هاشونو بگن: بیفت جلو! ... مگه اینکه ببینن این بی تجربه هه ، درسته که تجربه نداره اما "علم" به تغییر داره و "مسیر" رو به جای درستش میبره. اتفاقا جوان های برآمده از انقلاب اسلامی در ایران بر همین مبنا (با وجود بی تجربگی) در مدیریت امور قرار گرفتن.چون جامعه باور داشت که اینها هرچند تجربه ندارن، اما باور و "علم" به تغییر و تحول دارن!چون جامعه ، "تحول" می خواست!
جامعه ، همیشه تحول میخواد! "حرکت"میخواد! "رو به جلو"! ... نه مدور!!... شما میتونی در عین اینکه دایره وار دور خودت میچرخی، توی دهن من بزنی و بگی؛ نه جانم! من دارم "مستقیم" میرم! ... (((یه معنی "اهدناالصراط المستقیم" ، همین هدایت در مسیر"تحول"ه !))) اما توی دهن "زمان" نمیتونی بزنی. اون، کار خودش رو میکنه. میکوبه و میره جلو. مستقیم مستقیم! 
وظیفه ی من فقط گفتنه. اصراری هم به پذیرشش از طرف شما ندارم اما چون غول غلطک "زمان "رو می بینم که چطور داره می کوبه و میاد، اصلا دوست ندارم کسی زیرش له بشه. 
میخوام با یه داستان کوتاهی بیشتر توضیح بدم:
... این مث اینه که شما با کاروانی در مسیری در حرکتین، یه نسل جدیدی هست در کاروان که میگه مسیر اشتباست. عقلا هم تایید میکنن اما چون بزرگا کاروانسالارن، کسی جرات نمیکنه بگه مسیر رو عوض کنیم. مشکل میان نسلی کاروان ی ها هم روز به روز بیشتر میشه ... یهویی یه اندیشمند ! ی میگه ؛ راهش اینه که شخصیت های پیشقراول کاروان رو عوض کنیم. یعنی ریش سفیدا برن، ریش سیاه ها بیان!! ...

" اگه مسیر درسته، ارجحیت _طبیعی و عقلی _پیشقراولی با همون با تجربه هاست. ریش سفیدکرده ها ( نه یکدست سفید بی حال و جان) اما اگه مسیر جاهاییش اشتباست، باید تصحیح کرد مسیر حرکت رو!.... با بزک کردن جاده و رنگ و روغن مالیدن به حواشی جاده و آسفالت کردن جاده هم ، چیزی درست نمیشه. ... به افق جاده نگاه کنین و البته البته البته ( به ناچار و درست یا غلط) به ""افق دید اکثریت کاروان""!! میدونید چرا؟
چون "اکثریت" ، راحت تر و قوی تر و وسیع تر می بینن و حتی اگه اشتباه کنن( که حتما هم گاهی دچار اشتباه میشن)،، راحت تر و قوی تر و وسیع تر از اشتباه شون (مسیرشون)برمیگردن.
عقلاجان! بدونید که از کلیدهای موفقیت هر فرد و جمع ی ، همین "دید" و همین"دیدگاه"ه! ؛ ... 
بنازم "الله " رو که با همه ی تسلط و قدرتمندیش،  با همون اقتداری که یه روز گفت: به طرف قدس نماز به جا بیارید، یه روزی هم فرمود : تغییر جهت!! ... تغییر قبله! ... تغییر مسیر!!
اتفاقا همین کار"""الله"""، نشانه ی اوج قدرتمندیشه! اوج اقتدار! ... """قدرت اراده و انجام تغییر"""" !!!
این قدرت رو لااقل از "الله"، یاد بگیریم!