می گفت : محض رضای خدا ، نامزد انتخابات می شوم!
می گفتم : محض رضای خدا نشو !!

می گوید : برای خدمت به مردم آمده ام !
می گویم : دستانت را از روی دهان مردم بردار ! ... این مردم اگر نخواهند بیش از این به شما زحمت خدمتگزاری بدهند، چه کسی را باید ببینند؟

هر چیزی حدی دارد حتی خوبی!
خدمت کردن به مردم کار خوبی است اما بیش از اندازه اش ملالت می آورد. 
مردم گاه ظرفیت داشتن خدمتگزاران خوب ی چون تو را ندارند . آن ها را به حال خودشان بگذار !
به دیگران اصرار نکن که برایشان از خودشان  هم مهربانتر و داناتری! ...  کمی با خودت مهربان باش! 
خودت بر تو حق ی دارد.
با او حرف بزن !
نمی توانی؟
... چه کسی دستانش را بر دهانت گذاشته است؟